خاطرات قضایی مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

Description
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

7 years, 7 months ago

- شما قاضی دادگستری هستید؟

_ بله.

_ چرا دادگستری اینجوریه؟

_چه جوریه؟

_مثلا من یه پرونده داشتم خیلی زیاد طول کشید.

_ یک جواب اینکه چون دادگستری ما بخشی از همین جامعه ماست. از دل همین جامعه و همین مردمه. مگه جاهای دیگه ما کامله که دادگستری کامل باشه. مگه شهرداری و آموزش و پرورش و مالیات و همه ادارات بی مشکلند؟

_ولی انتظار ما از دادگستری یک چیز دیگه است. وقتی آدم از همه جا نا امید می شه میاد دادگستری

بخشی از محاوره من با یک نفر

مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 9 months ago

تلخ

متهم را از زندان آوردند. از آن جوان های که به حادثه ای پیر می شوند گاهی! آشنا به نظر می رسید. حافظه ایشان قوی تر بود. سه، چهار سال قبل خودم بازداشتش کرده بودم. به اتهام‌ سرقت. ‌دقیقا سه روز پس از ازدواجش دستگیر شده بود. برایش بازداشت موقت صادر کرده بودم. این همه سرعت پیر شدن را بدون اغراق ندیده بودم. تا حالا هم ندیدم. بخش زیادی از موهایش سفید شده بود. از ملالت هایش در زندان گفت، مشکلات اخلاقی حادث شده برای همسرش، دادخواست طلاق همسرش و جوانی از دست رفته. التماس هایش را در زمان بازداشت، به یاد آوردم. این‌ روز را به من یادآوری می کرد. من اما به فکر امنیت اجتماع و اموال شکات و برچیدن بساط سارقان بودم. از آن زمان نزدیک به سه سال در زندان مانده بود. چند روز بعد نیز همسرش شکایت ترک انفاق مطرح کرد. حرف های شوهرش بیراه به نظر نمی رسید. به هر حال زن جوانی بود که در عنفوان جوانی، به خاطر اشتباهات ماضی همسرش به این روز افتاده بود.
شاید و شاید اگر آن بازداشت موقت را صادر نمی کردم.‌ سرنوشت به شکل دیگری رقم می خورد.
پ‌ ن ۱: قبول کنید تعادل برقرار کردن بین بازپروی مجرم، دفاع اجتماعی و سایر اهداف مجازات به این سادگی نیست. قضاوت هنر است.
پ ن ۲: خاطرات تلخ به مراتب از خاطرات شیرین ماندگاری بیشتری دارند.
پ ن ۳: ایاکم و بازداشت موقت!

مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 9 months ago

دفاعیات بلاوجه

آیا پاسخ به لایحه چهار صفحه ای یک وکیل نوشتن، " دفاعیات بلاوجه وکیل" در رای است؟!
معنی دیگرش دیکتاتوری نیست؟!
من (با تاکید بخوانید) حرفت را قبول ندارم، چون من می گم، نیست ؟!
ننوشتن این عبارت به مراتب سنگین تر از پاسخ ندادن به لایحه وکیل است.

منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشید های پر غروب شهر بیزارم...
مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 10 months ago

آموزش
_دیشب بر سبیل اتفاق فیلمی را از شبکه سه دیدم. مثل همه فیلم های ایرانی عاقد کمی دیر کرد اما شکر خدا خطبه عقد خوانده شد. عروس فیلم، فرنگی بود و تابعیت ایرانی هم نداشت. جهت انجام امور کسب تابعیت به اداره ای مراجعه کرده بودند. درخواست تابعیت عروس بانو رد شده بود. ماه داماد هاج و واج نگاه می کرد که خودتون گفتید اگر همسر ایرانی داشته باشه تابعیت می دن و ایشون ویزاشون داره تموم می شه و از این چونه ها. جواب کارمند هم این بود که من گفتم یک امتیاز محسوب می شود، نه الزاما هر کس شوهر ایرانی اختیار کند تابعیت می دهند.
از آنجا که حقوق بین الملل خصوصی را با تک ماده پاس کرده بودم (!) و البته تردیدی که از با اعتماد به نفس صحبت کردن آن خانم کارمند حاصل شد، فورا نگاهی به قانون مدنی کردم. آنجا که در بند ۶ ماده ۹۷۶ زن خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند را ایرانی می داند‌.
_ چه افسوسی خوردم از اینکه یک فرصت آموزش شهروندان به این راحتی پرید و یک آموزش غلط هم داده شدند‌.
در همه جوامع، یک نقش بسیار مهم را در آموزش حقوقی افراد، رسانه ها ایفا می کنند. آن هم نه به صورت مستقیم و با برنامه های "آداب قضا" بلکه با آموزش در فیلم ها.
بارها دیده ایم که افسر نگهبان کلانتری سند را از وثیقه گذار گرفته و در کشو گذاشته و متهم از بازداشتگاه آزاد شده. (جل الخالق)
_حقیقتا جا دارد، معاونت محترم آموزش قوه قضاییه در این زمینه چاره ای بیندیشد. ممیزی یک فیلم با مقررات حقوقی از طریق صدا و سیما و وزارت ارشاد می تواند یک پیشنهاد باشد.

مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 10 months ago

تصور

صبح امروز به اداره ای مراجعه کردم. نام و نشان و نشانی ام را پرسید. میزان تحصیلات و غیره...

کارمند: شغل!

من: قاضی دادگستری

کارمند: یا خدااااا ! (کانه یک آدم بسیار خطرناک دیده)

من : چرا آخه؟ (لبخندی برای پنهان کردن عصبانیتم را توام با چاشنی تعجب می‌کنم)

کارمند: قاضی هستید خُب!

من : آخه همه کس از قاضی نمی ترسند!

این متلک آخر را دلم نیومد در جوابش نگم. (حکما گویند چار کس از چار کس به جان برنجند حرامی از سلطان... الخ از سعدی را‌ به‌ یاد آوردم )
به راستی آیا اسم قاضی باید واهمه ای باشد بر یک نفر کارمند بانوی مرکز بهداشت؟!
چه کرده ایم؟!
مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 10 months ago

فرهنگ
_ امکانش نیست جریمه را کمتر کنید. وضع مالی ام خوب نیست‌. سلاح شکاری در خانه ام بود اما هیچ استفاده ای ازش نکردم.
_ اگر به رای اعتراض نکنید. یک چهارمش را کم می کنم. قانون گفته تا یک چهارم، این اختیار را به من داده که تا یک چهارم کم کنم که من همان یک چهارم را کم می کنم. تو اجرای احکام هم می تونند ۲۰ درصدش را کم کنند. راه دیگر این که اعتراض کنی بره دادگاه تجدید نظر. اونجا ممکنه هر تصمیمی بگیرند. من که دیدم معمولا تایید می کنند. اختیار با خودت.
_ پسر عمویم در دفتر آیت الله .... کار می کند. خودم هم فلان و فلان را می شناسم. اگر می شه یخورده کمترش کنید.

بخشی از محاوره من و مراجعه کننده ای بود.
به راستی مشکل از کجاست؟! چرا با وجود آنکه صادقانه تمام راه حل های موجود را گفتم باز هم انتظار دارد با دست به دامن شدن این و آن، تخفیف ویژه در نظر گرفته شود؟
آیا از رفتار های ما(قضات) این برداشت را کرده اند که تا فلان شخص زنگ نزند، کاری راه نمی افتد؟ از اپیدمی رابطه بازی در ادارات دولتی به تسری اش به دادگستری نتیجه گیری کرده اند؟ آیا ریشه در فرهنگ ما دوانده و قرار است به نسل بعد منتقل شود؟
به راستی سهم هر کدام از ما در ریشه کن کردن فرهنگ های غلط چقدر است؟
مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 10 months ago

را صدا کردم. با اکراه پول را برداشت. کمی این طرف و آن طرف تعارف تیکه پاره کردند !
قرار تامین را تبدیل کردم به وجه التزام و آزادش کردم.
- پول مامور را چه کار کنم آقای قاضی!
مامور بدرقه هشتصد تومان پول طلب کرده بود. هزینه بدرقه. دمش گرم دویست تومن هم تخفیف داده بود.(??) اگر هم نمی داد دوباره متهم‌را بازپس می فرستاد ! جل الخالق!
راهنماییش کردم که هزینه بدرقه با زندانی نیست. صد افسوس که به مامور بدرقه دسترسی نداشتم‌.
رای برائتش نیز تا زمان تعیین وقت رسیدگی به ذهنم حک شد‌.
رفتند ولی هنوز تلخی قصه شان آزارم می دهد !
مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 10 months ago

رمان قضایی

از ساعتی از روز متوجه حضور بانویی در دفتر شعبه شدم. اینکه به کلمه بانو اصرار دارم. به مغول بودن واژه خانم‌ بر می گردد. هر بار واژه منحوس "خانم" را می شنوم، حاکم‌ ابیورد و ندانم کاری اش و سری خون ریزی مغول را می بینم.
در روز چندین بار به دفتر شعبه مراجعه می کنم.‌ هم ورزشی است و هم تنوع است و نظارت بر دفتر و رفع حاجب و بواب!هر بار بانو را دیدم نشسته، منتظر و‌کلافه . از سیمایش معلوم بود خوزستانی نیست. مدیر دفتر را صدا کردم. از علت حضور ایشان پرسیدم و اینکه چرا در این چند ساعت کارش انجام نشده است.
_ شوهرش در زندان است. از تهران دستگیرش کرده اند. پرونده اش از اجرای احکام کشیک رفته و هنوز برنگشته. با اصرار من و تماس مدیر دفتر پرونده‌ را حدود ساعت دو آوردند‌. از جلسه که برگشتم دیدم پرونده روی میزم است. وکیلی وارد شد.
_ من در پرونده سمتی ندارم. مبلغ پول برده شده کم است و برایش وثیقه صادر کردند. اگر مقدور است کفالت صادر کنید.
به بیرون راهنمای اش کردم. علت روشن بود . سمت نداشت. واقعیت این که حرفش هم به دلم ننشست. برای کمک کردن به افراد ابدا نباید نیازمند توصیه این و آن بود. اگر مقدور است اخلاقا مکلف هستم به کمک کردن. پرونده را خواندم. یک میلیون و دویست هزار تومان از شاکی برده بودند. به بهانه برنده شدن جایزه و بردن پای عابر بانک و داستان پر تکرارش. نگاه و گفتار ملتمسانه همسر متهم زجر آور بود.‌
گاهی به متهمانی که همسر و دخترانشان خیلی پیگیر هستند، حسابی سر کوفت می زنم. کدام آدم عاقلی خود را تو هچلی می اندازه که شاهد نگاه ملتمسانه همسرش باشه.
_ شوهرم تازه در یک آشپزخانه کار پیدا کرده. اگه زود برنگرده اخراجش می کنند.
جملاتش پتک وار بر مغزم بود. به خدا چهار تا بچه دارم. بوی فقر از چند متری استشمام می شد. فیش حقوقی نشان می دهد.
_ این قبوله حاج آقا؟!
_ بله خانوم. بگید بیاد داخل سریع آزادش کنم.
_ الان نیستش باید از تهران بیاد. فامیلمونه. تو را خدا آگه حتما قبول می کنید بگم بیاد.‌ ششصد تومن رفت و برگشت بلیطش را باید خودم بدم.
راستی اگر رضایت شاکی را بگیریم چی می شه؟ به خدا آقای قاضی ار کارت شوهرم سو استفاده کردند. آدم بدبختیه.
ظاهرا هم بود.
شماره شاکی را گرفتم. دعوتش کردم فردا حاضر شود و پولش را بگیرد و رضایت دهد. حساب و کتاب که کردم، دیدم یکی دو بار مراجعه متهم از تهران به اهواز، تو همین مایه مبلغ است. ساعت اداری تمام شد.
_ صبح نو، روز نو و روزی نو .‌الهی به امید تو . پسرم را به مدرسه اش رساندم. سر خوش از همراهی پسر جان‌.
ا پرونده ای را باز کردم و شروع به خواندن شاکی شرح حال داده بود. که دخترش را به زور راضی به ازدواج با پسر عمویش کرد و بعد از یک هفته خودکشی کرد.
ذهنم مشوش، آداب غلط و دست کوتاه قضات، و همان درد همیشگی! مبارزه با معلول! گاه دیدن صحنه ای و شنیدن کلمه ای کافی است برای خراب کردن یک روزت! آن هم کله سحر! می دونم نباید این طور باشم‌. آسیب می بینم. اما مگر می شود! انسان باشی و از زجر گنجشکی نرنجی !
_ صدای بانویی رشته افکارم را پاره کرد. ‌
_ببخشید دیروز با من تماس گرفتند که بیایم پولم را بگیرم و رضایت بدهم. . ولی من از دیروز تا حالا به هم ریخته ام.
من طلاهایم را فروخته بودم. سال ۹۲ .
الان شما تماس گرفتید که بیا پول را بگیر و رضایت بده. حرفی ندارم ولی می دونید چند تا خانواده را بدبخت کرده ؟!من هم پولم را بگیرم و برم ! بقیه چی !
_ گاهی پاسخ دادن سخته. کمی سکوت کردم‌.‌شاید چون حرفش من را به هم ریخت خواستم تمرکز کنم.
_ ببینید خانم ! ایشون می گه از کارت من سو استفاده شده است. من هم دارم به خانمش نگاه می کنم. به نظرم داره راست می گه. بهشون نمی خوره اهل این کارها باشند. حداقلش اینه که شما به پولت می رسی!
قانع شده یا نشده با نگاه عاقل اندر سفیه در سالن ، منتظر متهم و همسر نشست.
چند دقیقه ای گذشت . از مدیر دفتر خواستم اگر طرفین هستند داخل شوند. معطلشان که می توانم نکنم !
دو نفره وارد شدند. حرف های شاکی هنوز بد جور اذیتم می کرد.
_ ببینید خانم ، هیچ اصراری بر گرفتن این پول یا دادن رضایت نیست. می تونی صبر کنی تا دفاعیات متهم را دقیقا بررسی کنم.
_ به خدا من هم نیاز دارم آقای قاضی. چکار کنم. هممون مثل همیم!
انگار چند دقیقه ای که با همسر متهم صحبت کرده بود به حرف های من رسیده بود. بسیار مردد بود که پول را بگیره یا نگیره. دل را به دریا زد ‌‌و پول را گرفت. صورتجلسه کردم و اعلام گذشتش را مکتوب کردم. بعد از چند دقیقه برگشت داخل. دویست تومان از پول را گذاشت روی میز من.
_ این را شما بهش بدید آقای قاضی ‌نمی دانم کاری که دارم می کنم درسته یا نه ولی به خدا خودم هم احتیاج دارم. حالم بده آقای قاضی‌.
_من هم حالم بده. ‌به قول خارجی ها ، قاضی گفت! (Judge said )
طرف مقابل

7 years, 11 months ago

قلیان
همیشه گفته ام قاضی قبل از آنکه قاضی باشد یک نفر انسان است. بر گرفته از همین اجتماع و از جنس مردم است. بنابراین تصمیماتش نباید مغایر با
روح اجتماع باشد.
_مدتی بود پرونده هایی با موضوع عرضه دخانیات غیر مجاز به من ارجاع می شد. قهوه خانه هایی که اشخاصی در حال استعمال قلیان در آنها مشاهده شده بودند را پلمپ کرده و مالکان را به عنوان‌ متهم معرفی می کردند.
تقریبا دفاعیات همه آنها مشابه بود.
_ شغل دیگری ندارم! نمی دانستم جرمه! اگر جرمه چرا این همه هست. ‌فلان محله پر از قلیونه! اگر نداشته باشیم مشتری غذا نداریم!

_اگر از زاویه دید آنها نگاه کنیم پر هم بیراه نمی گفتند. اگر هر کدام از این جوان ها شغل درست و حسابی داشتند حاضر بودند، قلیان چاق کن بشند؟!
به راستی نقش رسانه و خانواده در جلوگیری از دخانیات چیست؟ آیا برای منع تمام امور باید متوسل به سرکوب کیفری شد؟! قوانین تا هر اندازه برای جرم انگاری‌موضوعی کارشناسی شده اند؟! آیا قوانین ناسازگار با عرف ، احکام دادگاه ها را در نظر مردم ناعادلانه جلوه نمی دهند؟!
حقیقتا تا کی دستگاه قضایی باید جور ناکارآمدی سایر اجزا را بکشد و خود نیز ناکارآمد شود ؟!
به اقتضای اصل تفکیک قوا و احترام به قانون حاکم ، برای هر‌ متهمی جزای نقدی در نظر گرفتم. به قول خودم اندازه یک‌سبقت ممنوع. گاهی هم بیشتر البته!
ولی هیچ گاه نتوانستم خودم را در مقابل دفاعیات متهمان قانع شده بدانم! و این پارادوکس حل نشده اذیت کننده است.‌
خاطرات قضایی مرتضی پورمظفر قاضی دادگستری

7 years, 11 months ago

ده دقیقه پایانی

ساعت ده دقیقه به سه بود.‌مدیر دفتر مرخصی روزانه بود و بایگان یک ساعت آخر را مرخصی گرفت و منشی نیز یک ربع آخر را، در اتاقم را بازگذاشتم. مراجعه کننده ای وارد شد. نامه بازداشت ملک را آورده بود.‌ به گفته خودش چند روزی سرگردان بود تا اینکه متوجه شد پرونده به این شعبه ارجاع شده، از صبح دنبال کارشناس ملک رفته بود. قرار قبولی می خواست و نامه آزادی زندانی. همه چیز را هم که سیستمی کردند. حقیقتا مدت زیادی است با سیستم کار نکرده و نمی توانستم‌ تنظیم کنم.‌ گفتم فردا اول وقت بیایید که کارکنان دیگر هم باشند ، نگاه مستاصل ایشون توام شد با نگاه خودم به ساعت و تفکر لحظه ای. وقت اداری پایان نیافته، زندانی به خاطر خروج هم زمان سه کارمند باید یک‌ روز دیر تر آزاد می شد. همه اینها در کمتر از سه ثانیه از ذهنم گذشت.‌ نمونه قرار دست نویس را بیرون آوردم. قرار قبولی و نامه آزادی زندانی و تشکر فراوانی که انگار باورش شده بود کار خارق العاده ای بوده و نه صرفا انجام وظیفه...
مواظب یک ربع و ده دقیقه ها باشیم...
فَمَنْ یعمَل مِثقالَ ذَرةٍ شَراً یرَهُ

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••