سایت محمدجعفر مصفا

Description
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 7 months ago
‌‌

‌‌
«شوهر شیره‌ای»

به اين قضيه‌ای که تعريف می‌کنم خوب توجه کنيد، شايد بطرز مشخصی منظور از "ديد واقعی" و "ديد ذهنی" يا "تعبيری" را روشن کند: چند روز پيش خانمی می‌گفت: "در يک مهمانی دو تا خانم داشتند به شوهر من اشاره می‌کردند و می‌گفتند اين بيچاره شيره‌ای است. وقتی من اين حرف را شنيدم دلم می‌خواست زمين دهان باز کند و من لای زمين بروم". بعد از اينکه حرف خانم تمام شد يک نفر از او پرسيد: ناراحتی شما به چه خاطر بود؟ شيره و ترياک يک مقدار مضار واقعی دارند. مثلاً ريه را خراب می‌کنند، خون را آلوده و مسموم می‌کنند، دندانها را فاسد و سياه می‌کنند و خيلی ضررهای ديگر. آيا ناراحتی شما از شيره کشيدن شوهرتان به خاطر خراب شدن ريه و دندان او است؟ خانم جواب داد: " نه، ريه و دندان سرش را بخورد، من از خدا می‌خواهم که اصلا اين ننگ را از روی زمين بردارد. ناراحتی من از اين است که مردم می‌گويند شوهرش شيره‌ای است."

اين مثال خوبی است برای نشان دادن معنای دقيق "واقعی" و "ذهنی". من می‌گويم اگر شيره کشيدن را بصورت يک واقعيت نگاه کنيم، تنها دندان فاسد و ريۀ خراب وجود دارد. من منکر اين واقعيات نامطلوب نيستم. ولی پديدۀ موهومی که به نام "من" برای خود و ديگران قائليم، از اين واقعيات تشکيل نشده است، بلکه "از مردک شيره‌ای" و نظاير آن، يعنی از سايه‌ای که خودمان برای واقعيات خلق کرده‌ايم تشکيل شده است.

Let's look at a particular case, and perhaps it will clarify what I mean by “real view” and “mental view.”

The other day a woman told me: “I was at a party and I saw a couple of other women pointing to my husband and saying what a hopeless addict he is. When I heard this, I felt so embarrassed and ashamed that I wanted to be devoured by the earth.” Then, someone else present asked her, “Why did that upset you? We know that drug addiction really harms one’s health. For example, it damages the lungs, contaminates the blood, and stains the teeth. Are you upset that your husband’s addiction will destroy his lungs and teeth?” The woman answered, “No, who cares about his lungs or his teeth, I am worried about people saying that my husband is a drug addict.”

This is a good example of what I mean by “real” views as opposed to “mental” views. I am saying that if we look at drug addiction as a real thing, there are only stained teeth and damaged lungs. I do not deny those as undesirable realities. But the delusional phenomenon that we consider as the “I” only cares about the shadow of those real things like the husband being identified as a drug addict.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom

1 year, 7 months ago
1 year, 7 months ago
‌


کلاف

تو اگر بگویی من از طریق خودشناسی یا به هر طریق دیگر توانسته ام مثلاً خجالتی بودن خود را از بین ببرم ولی هنوز نتوانسته ام احساس حقارت یا حسادت خود را از بین ببرم، بدان که خجالتی بودن خود را هم نتوانسته ای از بین ببری و نمی توانی از بین ببری؛ و کارت فقط بازی و تخدیر بوده است. تو نمی توانی فقط یک قسمت از کلافی را که کلاً ذهن آن را بافته است - مثلاً خجالتی بودنش را - از آن جدا کنی و دور بیندازی.

کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom

1 year, 9 months ago
1 year, 9 months ago
‌


چند سئوال

آیا تاکنون این سوال اساسی را از باطن و از قوای مدرکه‌ام پرسیده‌ام که عامل و مسبب ناهنجاری‌هایی که انسان با خودش و با انسان‌های دیگر دارد چیست؟ علت این همه خشم و نفرت و آزاری که انسانها نسبت به خودشان و به انسان‌های دیگر دارند چیست؟ چرا انسانها این همه از یکدیگر و مهمتر از آن، از شخص خودشان می‌ترسند؟ گو اینکه این دو منشاء ترس، تفکیک‌ناپذیر‌ است. معلوم نیست من از خودم بیشتر می‌ترسم یا از دیگران - زیرا مرز مشخصی بین خودم و دیگران نمی‌شناسم. من با خودم بیگانه‌ام بنابراین نمی‌دانم کجا خودم هستم و کجا دیگرانم!

ناهماهنگی و ناهنجاری‌ئی که در بین انسانها رایج است، بی‌عدالتی، عدم برادری و برابری، آزارهای موذیانهٔ صریح و غیرصریح، و بدرفتاری‌های آب‌زیرکاه که از ما به یکدیگر می‌رسد، چرا می‌رسد؟ ما آزارهایی بی‌جهت و بی‌علت بر یکدیگر وارد می‌کنیم که نمی‌توان آنها را واقعاً انسانی نامید. حیوانات از روی نیاز یا اجبار به حق یکدیگر تجاوز می‌کنند، به یکدیگر آزار می‌رسانند حال آنکه علت آزار انسان‌ها نسبت به یکدیگر از روی نیاز یا اجبار نیست.

و حال بکوشیم تا پاسخ یک سئوال را بیابیم: آزاری که ما بر یکدیگر وارد می‌کنیم، خشم و نفرتی که نسبت به یکدیگر می‌ورزیم متوجه کدام یک از ابعاد وجودی ماست؟ وقتی من تو را تحقیر می‌کنم، قصدم کدام یک از ابعاد وجودی توست؟! وقتی به تو می‌گویم: چه حقیر، بی‌کفایت، بی‌عرضه یا ترسوئی، آیا منظورم از عضو یا پدیده‌ای که مثلاً «حقیر» و «بی‌کفایت» است، دست و پا و سر و گردن و روده‌ها و عضلات تو است؟ بدیهی است که نه! دل و روده و عضله و رگ و پی و دندهٔ موجود، به چه معنا می‌تواند حقیر یا متشخص باشد؟

بهتر است قبل از اینکه پیشتر برویم این سوال را مطرح کنیم: انسان هنگام تولد به طور کلی دارای چه ابعاد وجودی‌ئی است؟! یک بعد هستی انسان حالات و کیفیت‌های فطری خدادادی است. این حالات اصولاً برون از حیطهٔ ذهن و بنابراین ورای سنجش‌اند. حالات فطری که فطرت الله‌اند نمی‌توانند با معیارهای بشری به سنجش درآیند و مثلاً «حقیر» یا «متشخص» نامیده شوند، «بی‌کفایت» یا «باکفایت» نامیده ‌شوند. آن حالات جلوه‌ای از ذات الهی‌اند و بنابراین نمی‌شود نام و برچسب و مشخصه‌ای بپذیرند. نمی‌توانند به حیطهٔ سنجش‌های مغز انسان درآیند و همهٔ خوبی، اصالت و زیبایی آنها در همین است که برچسب‌ناپذیرند. صفتی یا حالتی که به حیطهٔ برچسب درمی‌آید، اولین مشخصه‌اش این است که شکل یک پوستهٔ خشک می‌گیرد!

از دست‌نوشته‌ها
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom

1 year, 9 months ago
1 year, 9 months ago
‌


ماتریالیست‌ها و نفی‌کنندگان روح و خدا و هر آنچه جز ماده است، باعث شده‌اند که بعضی از معتقدین به روح و خدا یک واکنش دفاعی نسبت به کلمهٔ ماده پیدا کنند و ماده را تقریباً چیزی در مایه‌های "نجس" بدانند. چرا باید اینطور باشد؟ روح و خدا جای خود را دارند، ماده نیز جای خود را دارد. مگر خداوند در قرآن به باد، آفتاب، ستارگان و دیگر چیزهای مادی قسم نخورده است؟ این نکتهٔ بسیار عمیق و قابل تأملی است که بیشتر سوگندهای قرآن کریم عینی، ملموس و مادی هستند. سوگند به آفتاب، باد، ابر، کشتی‌های روان، آسمان، ستاره، قلم، ماه، سپیده، غروب، شب، زمین، آفریده‌ها، اسبان تیزرو و...

یک نگاه اجمالی تنها به فهرست سوره‌های قرآن کریم ما را به توجه عمیقی می‌کشاند: گاو ماده(بقره)، مورچه(نمل)، ستاره(نجم)، سنگ(حجر)، روشنایی(نور)، عنکبوت، ماه(قمر)، آهن(حدید)، قلم، انسان، عصر، فیل، سپیده‌دم(فلق)، مردم(ناس) و غیره. چرا این نام‌ها همه عینی، ملموس و مادی هستند؟

انسانی که نمی‌تواند با واقعیت پدیده‌های هستی ارتباط برقرار کند به یک مقدار کلمات انتزاعی و مبهم می‌چسبد! به عبارت دیگر "چون نمی‌تواند حقیقت را ببیند ره افسانه می‌زند"! و این کار را به حساب نوعی فضیلت اخلاقی می‌گذارد. انسانی که نمی‌تواند واقعیت‌های عینی و ملموس را آن گونه که هست ببیند، چه ادراکی می‌تواند از رازهای ماورایی داشته باشد!؟

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom

1 year, 9 months ago
1 year, 9 months ago

هویت
بخش دوم

یك وقت بود كه این برای من یك سؤال بود كه چرا اعضای فلان حزب را بیشتر جوان‎‌های حتی زیر بیست سال تشكیل می‌‎دهند. بعد متوجه شدم علتش این است كه سن جوانی سنی است كه هر فرد باید هویت خود را تعیین و به جامعه عرضه كند؛ به پدر و مادر و به قوم و خویش عرضه كند! خوب، وقتی منِ انسانِ غیرمعروف ـ كه نه تحصیلات عالیه دارم، نه از‌ فامیل سرشناسی هستم، نه پول زیادی دارم ـ خودم را عضو و وابسته به فلان حزب كردم، از همین عضویت و وابستگی نوعی هویت برای خودم متصور می‌‎شوم؛ و آن را به دیگران نیز عرضه می‌‎كنم!

دختر خانمی را می‌‎شناختم كه از هفده سالگی عضو یك حزب بود. دیگر او را ندیدم تا بیست و هشت ‎سالش شده بود! یك روز او را دیدم. پرسیدم: هنوز عضو آن حزب هستی؟! گفت:‌ ای آقا، از ما دیگر این بازی‎‌ها و مشغولیت‎‌ها و دلخوشی‎‌ها گذشته است!

از او پرسیدم: راستی آن حزب چه می‌‎گفت؛ حرف و مرام و مقصدش چی بود؟!!

بله، علت اینكه ما انسان‎‌های خودباخته از این جور چیز‌ها یك شأن و مكتب و مقام و فلسفه و ایدئولوژی بزرگ و چون‌وچراناپذیر می‌‎سازیم، این است كه می‌‎خواهم از طریق "همگونی" یا "هم‎هویتی" برای خودمان یك هویت چون‌وچراناپذیر بسازیم!

و جز این كار چه چاره‎ای داریم؟!

و همه‌ٔ این بدبختی‎‌ها، سرگردانی‎‌ها، گم شدن در پهنه‌ٔ وسیع و ظلمانی زندگی، و ندانستن اینكه بالاخره باید به كدام سویی بروم، از اینجا آب می‌‎خورد كه جامعه‌ٔ بی‎رحم از كودكی به من القاء كرده است كه باید یك هستی و هویت روانی داشته باشی. (و این "هستی" و "هویت"، اعتباری است؛ ساختهٔ نیاز‌های خود جامعه است ـ نه آن چیزی كه خداوند به عنوان هستی فطری در نهاد من انسان قرار داده!)

برگرفته از وبلاگ محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••