Last updated 1 Jahr, 2 Monate her
🔸
"برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی ؛
آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی..."
گرد بود زمین
از گالیله کوچک تر بودم که فهمیدم
و بعد خیالات بَرَم داشت که میشود همهچیز را گفت
بگذار از اول شروع کنم
از اولین دوستت دارم که کوچه خلوت بود
و مَرد میشدی اگر نمیمُردی
نمیمُردی اگر مَرد میشدی
مَرد ِمن !
اگر یک بار
فقط یک بار دیگر دوستت دارم را
آهسته مینوشتی
زیر چهارپایه
شبیه زمین گرد است
در آهستگی ِدادگاه گالیله
- این چهارپایه را بردار سرباز
میخواهد حرف بزند انگار
این پدرسوخته
توی جیب راست ات عکس من بود
با مقنعهی مدرسهام بودم
سرباز دانسته بود
دوستت دارمهای تو من هستم
با غیظ گفته بود
دخترهای کورد . . .
و چیزهایی که فرمانده لیز بخورد در نیمهشبهایش
در عریانی ِخودش
و بخندد
طوری گفته بود که هم بشنوی
هم نه !
و حرصات را بالا بیاورد و ببیند
لبهایت را گزیدهای
خون خونت را خورده است
سرباز دیده بود
مَرد میشدی اگر نمیمُردی
مرا بیشتر از اعلامیههای لعنتیات دوست داشتی اگر
بیشتر از حزبهای زبان نفهم
زمین گرد بود
و سرباز چهارپایه را انداخت
و عکسام را
گذاشت سیر ببیند
گذاشت روی کفشهایت که افتاده بودند یک گوشه
گذاشته بود که گریه کند عکس
چروک بخورد
و سالهای بعد
سر در بیاورد از آسایشگاه
از گریههای گاه به گاه مَردی پیر
که خاطراتش را
از جنگ مینوشت
ناهید عرجونی
از بیشتر مراجعه کنندگانم میپرسم: «دقیقا از چه چیز مرگ می ترسید؟»
پاسخهای مختلفی که به این پرسش میدهند، غالبا به درمان سرعت میبخشد. وقتی که از
یکی از مراجعین پرسیدم: «چرا مرگ اینقدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را میترساند؟» فورا پاسخ داد:
همهی کارهایی که انجام ندادهام. پاسخ وی به جانمایهای اشاره میکند که برای همه آنهایی که به مرگ میاندیشند یا با آن روبرو میشوند، اهمیت دارد؛
رابطهی دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نزیسته.
به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، اضطراب مرگ بیشتر است. در تجربهی کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید. نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیان کرده است: «زندگیت را به کمال برسان و بهموقع بمیر.» همانطور که زوربای یونانی با گفتن این حرف تأکید کرده است: «برای مرگ چیزی جز قلعهای ویران به جای نگذار.» و سارتر در زندگینامهاش آورده: «آرام آرام به آخر کارم نزدیک می شوم و یقین داشتم که آخرین تپشهای قلبم در آخرین صفحههای کارم ثبت میشود و مرگ فقط مردی مرده را درخواهد یافت.»
خیره به خورشید نگریستن
اروین یالوم
@regarasakan
مرگ تمدن ها زمانی فرا می رسد که بزرگان مردم به پرسش های جدید آن ها پاسخ های کهنه و تکراری می دهند...
وەرگێڕان و خوێندنەوەی بابەتێکی مامۆستا هەژار سەبارەت بە وشەگەلی کوردی و وشە داتاشین
*✔️انسان معنوی کیست؟*
✍️ مصطفی ملکیان
?مراد من از انسان معنوی انسانی ست که زندگی نیک دارد و کسی دارای زندگی نیک است که: اولا": مطلوب های اخلاقی در او تحقق یافته باشند، یعنی مثلا" اهل صداقت، تواضع، عدالت، احسان، عشق و شفقت باشد، ثانیا": مطلوب های روانشناختی در وی تحقق یافته باشند، به این معنا که مثلا" دارای آرامش، شادی و رضایت از خود باشد، و ثالثا": برای زندگی خود معنا و ارزشی قائل باشد. زندگی نیک، یعنی زندگی آرمانی و کمال مطلوب، زندگی یی است که واجد این سه شرط باشد، بدین معنا که هم مطلوب های اخلاقی در آن وجود و ظهور داشته باشند، هم مطلوب های روانشناختی، و هم معنا و ارزش.
❇️ بخشی از گفتگو با استاد با عنوان «در پی راهی به رهایی»
.
?انواع موجودات فرازمینی، از نگاه استیون هاوکینگ
@regarasakan
.
?جشن خاونکار و انار، از هورامان تا بوتان
*✍️***اسماعیل شمس
از امروز ایام سه روزه خاونکار در میان کردان یارسان آغاز میشود. داستان این سه روز و مطالب دیگری درباره سلطان اسحاق را که جشن خاونکار هم به نام اوست به قلم نگارنده در لینک زیر مطالعه بفرمایید.
این یادداشت کوتاه تنها سعی دارد به جایگاه انار در جشن خاونکار و فرهنگ کردی بپردازد. در نظریه های نماد شناسی واسطوره شناسی، انار به سبب دانه های متعددش پیش از هر چیز، نماد باروری و تکثیرنسل و حاصلخیزی و وفور نعمت است.انار دردین زردشتی مقدس بود و زردشتیان از آن درمناسک دینی خود بهره می بردند.هم اکنون کردهای یارسان هم در مراسم مذهبی خود از این محصول استفاده می کنند.بر پایه یک روایت،در بیستون کرمانشاه هم درخت اناری روییده بود که آن را «انار فرهاد»مینامیدند.در افسانهای آمده است که فرهاد از شنیدن خبر مرگ شیرین تیشه بر سرش زد. دستۀ تیشه که از چوب انار بود،بر زمین افتاد و در خون فروریختۀ فرهاد بر خاک رویید.میوۀ این درخت را که میشکافتند، اندرونش سوخته و خاکستر بود.
یکی از مهم ترین اسطوره های مربوط به انار در فرهنگ هورامان و کردستان،اسطوره بابایادگار از پیران اهل حق است که در متون کردهای یارسان دیده می شود. بر پایه این اسطوره که ترکیبی از شیوۀ تولد حضرت عیسی(ع) و سلامت حضرت ابراهیم (ع) پس از عبور از آتش است ،بابا یادگاراز مادری به نام دادا سارا و در نتیجه خوردن دانه ای انار که در مراسم جم توسط سلطان اسحاق متبرک شده بود،به دنیا آمد و پاکدامنی مادر او پس از انداختن فرزندش به دستور سلطان در تنور داغ و سالم بیرون آمدنش اثبات گردید. در شاهنامه، رویین تن شدن اسفندیار به سبب خوردن انار مقدسی بود که زردشت به او داده بود.همچنین نقش انار در یک روایت عامیانه از مهم ترین افسانه فرهنگ کردی؛یعنی مم و زین هم دیده می شود که در آنجا هم انار به عنوان سمبل جاودانگی و حیات نشان داده شده است. پس از آنکه مم،قهرمان مرد داستان،در زندان بیمارشد،شخصیت شیطانی قصه(بکو) اناری را که با سوزن به داخل آن سم مهلکی ریخته بود به زین (قهرمان زن داستان و دلدادۀ مم )داده و به او گفت که اگر آن را به مم بدهد بیماریاش شفا مییابد و آزاد میشود.
زین هم این انار را برای مم برد. مم در خواب احساس کرد که در یمن در کنار پدر و مادرش است آنها به او میگویندکه انار مسمومی را برایت میآورند تو باید آن را بخوری تا به مرگ ظاهری بمیری،هفت روز پس از آن هم زین میمیرد و پیش تو میآید.وقتی زین انار را به او داد، مم خوابی را که دیده بود برای زین تعریف کرد. ولی زین از او خواست که هرگز انار را نخورد.مم به سخن او توجهی نکرد و پس از خوردن اناردر دیدۀ مردم فوت کرد ولی در حقیقت از دست آنان رها شد و نزد پدر و مادرش برگشت.
در ادبیات شفاهی هورامان هم افسانه ای با عنوان“دانه انار”وجود دارد که زندگی دختری را به همین نام نشان می دهد.در این داستان هم نمادهای زایش و جاودانگی دیده می شود.
ریشه های ما به آب
شاخه های ما به آفتاب می رسد
ما دوباره سبز می شویم!
قیصر امینپور
ایام خاونکار پیروز باد
جامعهی آزاد و دموکراتیک باید شهروندانی مسئول و اهل نقد داشته باشد؛ شهروندانی که میدانند ما نیاز به آن داریم که پیوسته جهانی را که در آنیم، به سنجش درآوریم و هرچند این وظیفه روز به روز دشوارتر میشود، بکوشیم تا این جهان هر چه بیشتر شبیه دنیایی شود که دوست داریم در آن زندگی کنیم.
Last updated 1 Jahr, 2 Monate her