"واهی"

Description
لینک گروه :
https://t.me/+_xXWZVi0AqlmNzhh
We recommend to visit

⏺️ لینکدونی اصلی ⏺️

✡️ با بزرگترین لینکدونی تلگرام در کانال و گروه مورد علاقـه خود عضو شوید ✡️

☜جهت تبلیغات

✅تبلیغ هزینه ای ارزان :
@linkdoniV

?قویترین ربات ضد لینک رایگان بدون تبلیغ? :

? @SlarkBotss


...

Last updated 1 year, 7 months ago

بزرگ ترین کانال رفاقت در تلگرام

تبلیغات نداریم ?

ارتباط با ما : @Hi_rex2

Last updated 2 months ago

? سفارش تبلیــغات :


? t.me/Tab_Com
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.

.
.
.
.
.
تمامى مطالب معتبر هستند و اگر مطلبى صحتش زير سوال برود اطلاع رسانى خواهد شد

Last updated 4 months ago

3 weeks ago

نفس(2)

از تو چه پنهان, عضبناکم.
انسان باطنی پیچیده دارد. اما کل استفاده افراد از آن اندرون انبوه, تنها بازه ای محدود و ساده است که در ظاهر پدیدار میشود.
ارتباطات انسانی در سه بستر ساده شکل میگیرد,
مقصد یکسان, فکر همسان و نفس
دو بستر اول خود را توصیف میکنند و اغلب میان همجنس شکل میگیرد.
اما نفس, مسئله ای متفاوت است. نفس والا و نفس فرومایه
در مورد اول, چنان که یک شخص ویژگی های منحصر به فردش در ظاهر خلاصه شده باشد, احساس امنیت روانی بیشتری در روابط عاطفی خواهد داشت.
جمال بین بودن یکی از خصوصیت های اساسی انسان است و قابل سرزنش نیست. هرچه چشم ها سیر تر باشد منطق نیز بسته تر خواهد شد.
در مورد دوم, افرادی که از آن ویژگی های بارز ظاهری برخوردار نیستند, در تقابل با مورد اول, نفس فرومایه را احساس خواهند کرد که ناخودآگاه از طرف مقابل برای خود بت خواهند ساخت.
گرچه هردو یک انسانند و حتی ذره ای در وجودشان از یک دیگر سوا نیست. اما یک نگاه کافیست تا روح بی مقدمه احساس حقارت و فرومایگی را لمس و خود را از خوک پست تر کند.
بیش از همه چیز, دیده هایمان آزار میدهند
می نگریم, اما دستانمان کوتاه است
می نگریم, اما توان تغییر نداریم
می نگریم, اما توان رسیدن نداریم
چشم هارا باز میکنیم,
می نگریم سپس دیده ها را میبندیم و با چیز هایی که نظاره کردیم و با افکاری که در واقعیت به وقوع نپویستند, در رویاهایمان پرواز کرده و ترسیمشان میکنیم,
بعد از کمی لبخند به محض آنکه دوباره دیده ها باز شد, به همان ارتفاعی که پرواز کردیم, سقوط میکنیم و با شکستن استخوان های واقعیتمان, اشک میریزیم.

3 weeks, 2 days ago

نفس

رویکرد انسان در تقابل با خباثت, تحقیر و دشواری, نفرت است. چرا که روی خوشی از هم نوعش ندارد.
هرچه کفش هایت براق تر, عبور از سطوح زندگی آسوده تر,
عزت, نخست از مشهودات حاصل میشود و در طول مسیر تقصیر را از تو سوا میکند,
اگر مرواریدی از روی سنگ بیوفتد, سنگ آن را از دست داده است نه مروارید سنگ را.
در دید انسان, هرچه یک فرد خوش طنین تر, رعنا و یا جمیل تر, لایق تر. او خود نیز همان ذهنیت را در بستر دارد چرا که یقین دارد رحمت بر سرش فروزان خواهد شد و در صورت مفارقت ز او, خود را سرزنش نخواهد کرد, اشتباه هم نمیکند,
سنگ ها از خود برایش فرش خواهند ساخت تا معبر گردنه کوه در حضورش جاده ای صاف باشد.
حال دیگران چه؟
سنگ و کلوخه های زشت و بدترکیب,
شن و ماسه های ریز و بد ترتیب, بسی کم هوش و بسی فرهوش, عمق زندگی ناجی کدام یک از خانه های گلی شان در مقابل سیل خود شیرین درحال هنرنمایی برای مروارید خواهد بود؟
آذرخش آسمان را خروشان میکند,
قطره های باران کاخ هارا به لرزه در می آورند,
ماسه های خیس سنگ ریزه هایم را در آغوش میگیرند,
روحم در تلاطم خشم و نفرت معظم میشود, اما همچنان در مقابل تقدیرم سر به زانو می آورد و اطاعت میکند.

4 weeks, 1 day ago

گردنه

اگر معبر زندگی را کوه متصور شوم,
پا را اراده, کفش ها عزت نفس, شلوار را زیبایی, دست ها نیک خواهی و نقطه شروع برای صعود را خانواده در نظر میگیرم.
کفش ها راحتی مسیر را تضمین میکنند تا در طی سیر این گذرگاه, گام هایت دور از آسیب باشد و اراده تضعیف نشود.
نقطه شروع میبایست بی اهمیت به شمار می رفت اما محدودیت در زمان چنین نشان نمیدهد.
اراده ای ضعیف نیز میتواند پشت زیبایی قایم شود و بالعکس,
دست ها نیز میتوانند دوستی های شایسته ای برایتان به ارمغان آورد تا مسیر برایتان کوتاه و قابل تحمل تر شود.

همه دیده هایشان را به قله خواهند دوخت و در رویای فتح کوه غرق خواهند شد.
هر شخص در این خطسیر به سنگ های مختلفی برخورد خواهد کرد. فرقی ندارد که فردی با لنگ های قدرتمند باشد
چه با کفش و سروانی زیبا
چه دستانی دراز
چه کسانی که در نزدیکی قله آغاز کردند
در ابتدا اکثریت کلوخ هارا مشکل اصلی مسیر تلقی خواهند کرد و در گذر زمان با مقبولیت بر حقیقت ها بیشتر به دنبال یار و یا دستانی خواهند بود که به قله نزدیک تر شوند و یا حداقل سختی مسیر را کاهش دهند.

اما با در نظر گرفتن تمامی این ها به آن معنی است که هر دستی که دراز شود گرفته میشود؟ خیر.
ذات انسان عجیب است. تنها با علایقشان ارضا خواهند شد و به غیر آن ترجیح میدهند عذاب بکشند و در لحظه آخر تسلیم شوند.
برخی به دنبال دستانی دراز, از ارق برهه ای که در غار انزوا بودند.
برخی به دنبال خطوه های عضلانی, از جراحت و ضعف اندامشان.
برخی به دنبال کفش و شلوار, از فقدان احمال دیده هایشان, چرا که چشمانشان در عمق زیبایی درون رخنه نمیکند.
عده ای فریاد میزنند و تمنای حمل شدن دارند.
افرادی نیز هستند که تمامی این ویژگی هارا در خود دارند و بی شک قله برایشان بی معنیست, چرا که با آن سروان و کیف و کفش و گام نیازی به فتح نیست و تنها شاید به دنبال دستانی به همان میزان کمال میباشند تا کوه پایه ها را قدم زنند.
اما زیبایی دست دراز کردن و ارتباط را تنها برهنه ها با سروان های پاره متوجه خواهند شد.
به کل, فقط درد است. مگر آنکه به دنبال نداشته ها و یا قله نباشیم و بی نفس, دست هارا به سوی همه دراز کنیم.

2 months, 2 weeks ago

نجم

به نزدت آمدم, بی پروا بر زانو
زمزمه شد در لاله هایم ندای فرجام و سرانجام
فروزان شد وسعت وجودم ز خرد بر اینکه بی نهایت است فروپاشی.
هر آن که گیتی را نظاره کردم, تبسم بر آذری که آشکارش کرد, نثار کردم.
انسان غرق در حقارت, رد چنگ هایش در فاضلاب نجاست, استدعا میکند ز واهی برای رحمت, رحمتی که هیچ گاه خود به دیگری نشان نخواهد داد.
او میداند. به مانند ما نیست. به اقبال خواهد سپرد تا هرآنچه خواهی در دستانت قرار گیرد.
چه ناقص و چه فرهوش, میخواهد که ذره هایش نهایت و بی نهایت, ذلت و لذت, تحسین و تحقیر, ابهام و یقین, آذر و ظلمت را استشمام کنند تا الامر در سوز آگاهی تامل کنند.
"سپس در انتها میرقصد, بر آنکه انتهایی نیست, بر آنکه میداند و نمیداند, بر آنکه میخواهد و نمیخواهد, بر آنکه بود و نیست, برآنکه میماند و نمیماند, بر وجود و عدم."

3 months, 1 week ago

ملال

معنا, از کجا پدیدار میشود؟
بی شک فراوانی و رفاه در ظهورش افاقه ای ندارند. خجستگی انسان را از تعمل و اندیشه دور میکند و ذهن را در آرمانشهر مچاله میکند و دیوار های فولادین لذت رغبت را می رباید تا روح را از مرگ دور کند.
باغ یک فرد کوته فکر همیشه پربار است و هنگام درد و مشقت روح خود را با فشار دادن میوه های لذیذش تسکین میدهد و مسئله بغرنجش در لحظه بدون ذره ای تعمل برطرف میشود.
اما اگر باغی نباشد چه؟
علتی برای معلول نباشد چه؟
انسان را با یک مسئله و هیچ تنها بگذار.
نخست, درد میکشد و ناله بر سر میکشد, چرا؟ کسی نیست که جوابگو باشد.
سپس خود مچاله میکند و در گوشه ای دفن میشود و آیینه وجودش را فشار میدهد, این نیز جوابگو نیست.
در آخر پس از ناله ها و سرزنش های فراوان, غضبناک میشود. دیده هایش را وسعت میبخشد تا بتواند گیتی را نظاره کند. اگاه میشود و قدم بر میدارد و تصور میکند و می اندیشد. دنیایی جدید میسازد, چرا که این جهان میراثی برایش نداشت.
اما در آن جهان خورشید تنها برای او طلوع میکند و با نبودش غروب میکند.
خس خاشاک را شکوفه میکند و عطری برای خود میسازد.
چهار چوبش را ویران و آجر هایش را خرد میکند, کافی نیست. دستانش را به یک دیگر نزدیک میکند و هیچ را فشار میدهد, فریاد میزند و اشک میریزد.
دیگر چرایی وجود ندارد که چگونه مسئله را حل کند و خود را تسکین بخشد. چون از فشار "هیچ" مسئله ای نو شکل داده.
عظیم تر و گسترده تر, معنا.
پربار تر, زین بعد نیازی به جواب ندارد, چرا که خویشتن را تبدیل به مسئله ای وسیع تر کرده.
"تنها جاذبه, برای اتحاد کافی نیست"

3 months, 3 weeks ago

راستا

نظاره گر فاضلابی از افکاری چرکینم که بیش از پیش در وجود رخنه میکند و هم آغوش خشم با افساری رها شده به سوی نابودی قدم بر میدارد.
جسم خود را به ذهن گره میزند و از احساس ترس نگون بختی ابدی استخوان هایم را به رعشه می اندازند.
شکوفه هایش را طرد کرده و دیگر گلبرگی ندارد که در آغوش بگیرد و طلب امید کند.
از هزاران فانوس فروزان حال فقط یک شمع باقی مانده و با دیده های بی فروغم از فروغش می ربایم.
دیگر غبطه نمیخورم و تنها حسد میورزم, به جمالشان, به سعادتشان, به هم بسترشان, به فرازشان و به تابششان.
چرا که دیگر کمی بعید میدانم واهی در این بهبه و ازدحام, به من روی برگرداند.
هیچ برای خود احتکار نکردم, هیچ برای خود احلام نکردم و هیچ برای خود تمنا نکردم.
"چه بسا تنها برای دیگران بود و دیگران."

5 months, 4 weeks ago

رقابت(2)

حال اگر از بحث بی اهمیت بودن نتیجه برنده و بازنده بودن خارج شویم میتوانیم به خصوصیات هرکدام بپردازیم.
قبل از هر امری بدیهی ترین مسئله میزان اهمیت احتمالات بر روی نتیجه میباشد و مقبولیت غیر قابل پیش بینی بودن اتفاقات مهم ترین حقیقتی میباشد که انسان ناگزیر است آن را به جان بخرد.
بدین گونه که اگر هزار بار مکررا شکست خورده باشی هیچ گواهی وجود ندارد که برای هزار و یکم نیز مغلوب نشوی و بالعکس.
ولیکن واکنش های آمیگدالای هر شخص به کلی متفاوت است.
پیروز حریص خواهد شد و با باوری بیش از پیش به مبارزه ادامه خواهد داد تا آوازه نامش به تنهایی از اضطراب رقبایش تغذیه کند.
شکست خورده خود را قبل از آغاز خواهد باخت. هربار تشنه تر و هربار خشمگین تر در پی جرعه ای افتخار و عظمت برای تسکین روحی آشفته.
اما برای من همیشه شکست خورده ها خوفناک تر بودند چرا که آنها دیگر مانند برنده ها شهرتی برای از دست دادن ندارند و مایوس تر از قبل تنها بدنبال استمرار و مبارزه خواهند بود تا حد الامکان بردی آسوده پیشکش نکنند.
تنها لازمه استمرار و ثبات قدمی خواهد بود تا قبل از آنکه پیروزی را یاد بگیریم, آسان شکست نخوردن را به یاد بسپاریم.

6 months ago

رقابت

تصور کن.
که اگر مبارزی بی رحم باشی و در پس میدان برروی هزاران تن سلاخی شده توسط دستانت ایستاده باشی و فریاد پیروزی بر سر زنی,
ستم دیده ای حقیر باشی و تنت در میدان از ضعف فغان زند و ترحم گیتی را در قلبت جا دهی,
هیچکدام از انتخاب ها بهتر از دیگری نیستند و حالت های مختلف وجودیت انسان در میدان اجتماعی است.
نگاه کن فرزندم,
پیروزی و شکست مسئله ای نسبی و مقصد آرمانی رضایت است که اغلب انسان ها در بدست آوردن آن ناکام میشوند چرا که طمع بخش تجزیه ناپذیری از انسان است و نتایج مختلفی را به ارمغان می آورد,
برنده ها حریص تر میشوند تا رد پایشان را در تمامی میادین به ثبت برسانند و در نهایت از بازتاب تنگنای احساسی خود در بحر مقبولیت غرق میشوند.
بازنده ها ناچار رضایت و طمع سرکوب شده را به دوش میکشند و به دامان مقبولیت چنگ میزنند و در انتها دیده هایشان را برای نظاره توفیق فرزندانشان آماده میکنند تا با حسرت کمتری به گور بروند.
هرکدام عمقی منحصر به فرد دارد و هیچکدام والا تر از دیگری نیست چرا که واکنش آمیگدالا در مقابل اینکه خود کامیابی را تجربه کنی و یا عزیزت, واحد است چه بسا نظاره کردن میتواند افضل باشد.
آمیگدالا : بخشی از مغز برای پردازش احساسات.

6 months ago

تضاد(2)

داستان همانجا تمام نمیشود,
مخالف تضاد و عدم استفاده از تلوک خلوص تلقی میشود. خلوص در جامعه انسانی, خسته کننده تعریف شده چرا که روابط بی آلایش و بی ریا, بسیار نادر و کمیاب است. شک و شبهه به آسانی شکل میگیرد و به انسان مجال درک این جمله را نمیدهد, " تا ابد برایت آسیب پذیر خواهم بود و یقین دارم که هیچوقت قصدمان آسیب زدن به یکدیگر نخواهد بود." تنها یک تجربه ناپسند کافیست که برای همیشه چهارچوبی دور خود بسازیم و تنها راه راه ورود شخص به آن تلاش مستمر و بی وقفه و یا تصدیق خداوند باشد.
عادت نداریم که تا ابد تمامی اعتقادات را تایید کنیم. مخالفت نقش بسیار پررنگی را ایفا میکند تا بتوانیم احساس منحصر به فرد بودن را در خود حفظ کنیم.
تمامی این مشکلات میتواند با "منطق" رفع شود در صورتی که با معنی درست منطق آشنا باشیم.
"منطق, تفکر و نتیجه گیری درمورد اتفاقات و مباحث بدون دخیل کردن ذره ای از احساس و یا تجارب تحریک کننده احساسات با اطلاعات کافی است."
اکثریت بیش از حد در کالبد خود فرو رفته اند و انفجار بیش از حد احساسات مانع تصمیم گیری های منطقی میشود. عواطف میبایست تنها برای اغراق در جهت زیبا تر کردن مسائل, خود انگیزشی و عشق ورزیدن استفاده شود و استعمال آن برای تشدید واکنش ها, اعمال و ساخت تلوک های ناواجب احمقانه است.
مسئله دیگر "مقبولیت" است که به معنی در آغوش کشیدن ضعف ها و حقایق تلخ است. به صورتی که عظمت گیتی را به جان بخریم و درک کنیم زانو زدن در مقابل توانایی های برتر به جای ساخت تضاد و تلوک خود میتواند نشانه قدرت و تسلط بر روح باشد. در ترکیب منطق و مقبولیت میتوانیم نخستین قدم را به سوی تعادل و آرامش پیش بگذاریم.
تنها لازم است چندین جمله را به یاد بسپاریم
"هیچ انسانی در بدو تولد بد ذات نبوده."
"اعمال اشتباه انسان پیشوند تجارب احساسی اسفناک دارد و بی دلیل نیست."
"کاسه تحمل هر فرد فرق دارد. پس محکوم کردن تفاوت بازتاب یک شخص از تجربه مشابه نیز احمقانه است."
"بی شک دیگران میتوانند مقصر های بزرگ تری در مسیرمان باشند. ولیکن زمان و زحمتی که برای بخش تقصیر خود میگذاریم باید بیشتر از زمان و زحمتی باشد که برای نالیدن از خطای دیگران میکنیم. چرا که ترمیم خود تا دیگری نزدیک ترین اتفاق به واقعیت است."

8 months, 1 week ago

مدرن

سیر زمان در کنار پیشرفت انسان باعث نامطلوب تر شدن و یا زشت تر شدن نسل های جدید نمیشود, بلکه تنها پیچیده تر میشود.
هرچه زمینه ارتباط گسترده تر شد, انسان طعم تنهایی را بیشتر چشید. هرچه توانایی دستیابی به اطلاعات بیشتر شد, انسان ساده لوح تر و در نتیجه, از طریق نفرت بی اعتماد تر شدند و هرچه دیده ها بیشتر در معرض تصاویر و نوشته های غیر ضروری و مبهم قرار گرفت, بادکنک افکارمان را بیشتر باد کردیم تا چالش و موانع را به برچسب تبدیل کنیم.
همانقدر که دیگر لزوم رویارویی برای مکالمه کمتر شد, گزافه گویی و مغالطه بیشتر شد. به همان میزان که گزینه برای انتخاب افزایش یافت, عمل گرایی کاهش پیدا کرد. هرچه دسترسی به سرگرمی آسوده تر شد, خودانگیزشی غیر ممکن شد. هر آن قدر که به وضعیت دیگران بیشتر آگاه شدیم, بهانه ها افزون تر و منطقی تر شدند.
به مانند همیشه انسان نیاز دارد برای ساختن با وضعیت کنونی سال ها غلت بزند و عذاب بکشد.
گذشته به هیچ عنوان بهتر نبوده چرا که محدودیت در ارتباط تنها موجب عدم آگاهی از طینت حقیقی دیگران میشد و خوشی تنها چیزیست که انسان در خاطراتش حک میکند و درد به فراموشی سپرده میشود.
انسان همین بوده و هست, جمعیت کثیر در پذیرش حقیقت به مشکل میخورند و تمنای زمانی را دارند که در نادانی زندگی را با ابتهاج بگذرانند و عده اندکی دیگر خونشان از پیچیدگی و دشواری به جوش می آید تا انحصار بیشتری کسب کنند.
"ازدیاد جمعیت احتمالات را به دیکتاتور بی رحم تری تبدیل میکند."

We recommend to visit

⏺️ لینکدونی اصلی ⏺️

✡️ با بزرگترین لینکدونی تلگرام در کانال و گروه مورد علاقـه خود عضو شوید ✡️

☜جهت تبلیغات

✅تبلیغ هزینه ای ارزان :
@linkdoniV

?قویترین ربات ضد لینک رایگان بدون تبلیغ? :

? @SlarkBotss


...

Last updated 1 year, 7 months ago

بزرگ ترین کانال رفاقت در تلگرام

تبلیغات نداریم ?

ارتباط با ما : @Hi_rex2

Last updated 2 months ago

? سفارش تبلیــغات :


? t.me/Tab_Com
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.

.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.

.
.
.
.
.
تمامى مطالب معتبر هستند و اگر مطلبى صحتش زير سوال برود اطلاع رسانى خواهد شد

Last updated 4 months ago