نقطه؟.!

Description
فاقد توضیح.
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6253917109
We recommend to visit

Реклама=> @sadovod_rulit
WhatsApp: https://wa.me/79096859191

Чат => https://t.me/sadovod

Clan: @notmeme

instagram https://www.instagram.com/abu_movie
Bot : @film_vaqti24bot
@seriallar24
Reklama uchun: https: @reklama_filmvaqti24

1 year, 9 months ago

سلام
تصمیم گرفتم که دیگه اینجا فعالیتی نداشته باشم. حذف‌ش نمی‌کنم؛ چون اینجا تیکه‌ای از عاشق شدنم، از غم و غصه‌ و خنده‌هامه از تلخی‌ها و شیرینی‌های روزهای مهمی از زندگی‌مه.
بوس بهتون که بهم گوش دادین و من‌ و خوندین🫶

1 year, 9 months ago

مسیر "رشد" خیلی قشنگه🤌

1 year, 9 months ago

ما چی هستیم بدونِ "آزادی"؟

1 year, 9 months ago

واقعا سعی‌م اینه که به عقاید و ارزش‌های دیگران احترام بذارم ولی این وسط واقعا نمی‌گیرم کسانی رو که شروع می‌کنن به ناسزا و پرخاش علیه اعتقادات و شخصِ کسانی که با اونها هم‌سو نیستند‌. خب مگه داستان اینجوری‌ نبود که اگه تفکرات و ارزش‌های دیگران به ما آسیبی نزنه قابل احترام باشه؟

1 year, 9 months ago

رو دروایسی نداشتن با دیگران واقعا مهارت بزرگیه?

1 year, 9 months ago

یه مورچه گازی رو کف اتاق دیدم و در لحظه‌ای تصمیم گرفتن با دمپایی بکوبم روش؛ ولی اون نمرد. پاشد لنگ لنگان رفت. و این عذاب وجدان داره ازم سوال می‌کنه که چرا باعث شَل و پَل شدن‌ش شدم??

1 year, 9 months ago

شروع امروز اینجوری بود که شب یه خواب‌هایی دیده بودم که وقتی بیدار شدم فقط دلم می‌خواست زار بزنم.

1 year, 10 months ago

از بزرگ‌ترین کارها "بخشش" بدون دریافت هیچ عذرخواهی‌ایه.

1 year, 10 months ago

از تمام اون "از شنبه شروع می‌کنم" هایی که هیچ‌وقت موقع‌ش نرسید چه‌خبر؟

2 years ago

یادت می‌آید؟
دختر شانزده ساله‌ای بودم که فکر تو لحظه‌ای ارام‌ش نمی‌گذاشت؛ و می‌خواست دست به اعتراف‌ش بزند. یادت می‌اید چقدر ناشی بودم؟ عجب اعترافی بود! اصلا تو را بلد نبودم و خوب نمی‌شناختم؛ فقط وقت‌هایی که به خانه‌ی هم به‌واسطه‌ی پیوند خویشاوندی می‌آمدیم تو را می‌دیدم!
بارها کلماتی را که می‌خواستم برایت به زبان بیاورم زمزمه کردم و روی کاغذ نوشتم و بعد هم آن شب فرا رسید؛ چه‌قدر کم‌تر می‌فهمیدم و این کارم را آسان‌تر کرده بود. چه‌قدر نمی‌ترسیدم از بعد؛ و این مانع‌م نمی‌شد.
یادت می‌آید؟ بی‌مقدمه گفتم. ناخنم را روی کیبورد این‌سو و آن‌سو کردم و گفتم "من دوستت دارم". دست‌هایم یخ کرده بود و صدای قلبم را می‌شنیدم. بی‌صبرانه منتظر بودم ببینم چه می‌گویی! ولی باور کن اصلا واکنش و جواب تو برایم مهم نبود...حالا نه اینکه نباشد! فقط مهم‌تر این بود که احساسم را از درون آزاد کرده بودم و خیالبافی‌های بی‌مورد نمی‌کردم. آن لحظه در خیال خود شجاع‌ترین دختر بودم! دوست داشتم آن لحظه‌ها را.

We recommend to visit

Реклама=> @sadovod_rulit
WhatsApp: https://wa.me/79096859191

Чат => https://t.me/sadovod

Clan: @notmeme

instagram https://www.instagram.com/abu_movie
Bot : @film_vaqti24bot
@seriallar24
Reklama uchun: https: @reklama_filmvaqti24