می‌نویسمت | فائزه اعظمی

Description
نشیمن‌گاه کلمات، از نوع دست و پا شکسته‌‌اش.
سرزنده ماندن با قطره‌ای از نوشتن.
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 8 months ago

کمی بیشتر کودک بمان

کودک که بودم
به چیزی فکر نمی‌کردم
روز هم
آسان‌تر شب می‌شد

کودک که بودم
وقتی می‌ترسیدم
قایم می‌شدم
تا دیگران پیدایم کنند
حالا که بزرگ شدم
خودم باید این وظیفه را گردن بگیرم

کودکی ساده است
یک آبنبات چوبی
کامت را شیرین می‌کند

کسی نمی‌داند
اما من هنوز کودکم
هنوز با لبخندی
دلشاد می‌شوم

کودک که بودم
قدم کوتاه بود
باید دستم را می‌گرفتند
زندگی زیبا بود

برای پدر و مادر
تا ابد کودکی
چه دلخوشی شیرینی

در کودکی
عروسکی داشتم
که باید بزرگش می‌کردم

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 8 months ago

زندگی ساز

اگر زندگی یک صفحه پر از نوشته باشد.
چطور می‌شود باز هم رویش با خط خوانا نوشت؟
اگر نوشته‌های قبلی یک رنگ باشند.
می‌شود با رنگ دیگر نوشت.
همیشه راهی هست.
برای ثبت کردن لحظه‌های خوش همیشه راهی هست.

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 8 months ago

اگر خندیدن بلند نیستی، نخندیدن یاد بگیر.

فائزه اعظمی

#جمله

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 8 months ago

جای خالی را با ماشین مناسب پر کنید

تایپ کردن و پاک کردن.
این چرخه هر شب انقدر ادامه دارد تا متنی شکل بگیرد.
واقعن نوشتن آسان نیست.

درست مثل درست پارک کردن بین دو ماشین.
راستش برای من که خیلی سخت است.
انقدر ماشین را عقب و جلو می‌برم که تهش بی‌خیال می‌شوم. می‌روم جای گل و گشادی که خبری از ماشینی نیست.

خب معلوم است، هنوز دست فرمانم خوب نشده است که بتوانم جمله مناسب را درست بین دو جمله بگنجانم.

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 8 months ago

معرفی‌نامه

نامم را اول باید بگویم.
نامم، نامم براستی چیست؟
نامم را گذاشتند فائزه، به امید اینکه رستگار شوم. اعظمی هستم به امید بزرگواری.

درس خواندم. اندک دانشی که چرخ زندگی‌ام بچرخد. لیسانس بهداشت عمومی مدرکم است.

اما تبارم از نویسندگان است.
تماشاچی نیستم، بیننده‌ام به قصد ثبت.
نفس می‌کشم به امید نوشتن، می‌بینم به امید خواندن.
دوستانی دارم که چرخه انگیزه‌ام نخشکد.

آرزو دارم یادم نرود، این عشق برای نوشتن.
آرزو دارم مجموعه‌هایی بنویسم حتا اگر هرگز چاپ نشوند.
آرزو دارم رشد کنم تا دم مرگ.

فائزه اعظمی

#معرفی_نامه

faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 8 months ago

بالاخره این زندگی مال کیه؟

پرستار: «آدم بامزه‌ییه.»

کن: «بیشتر از بامزه. اون آزاده.»

پرستار: «آزاد؟»

کن: «آزاد از احساس گناه. اینجا بیشتر آدما نسبت به من احساس گناه می‌کنن. از جمله خودت. برای همین که دلت نمی‌خواد به من بگی موقع رقصیدن چه احساس فوق‌العاده‌ای داشتی. اینه که همه باعث می‌شن من احساس من حالم بدتر بشه. چون من باعث می‌شو اونا احساس گناه بکنن. ولی اینجوری نیست.
اون به حال من تاسف می‌خوره. ولی خیلی خوب می‌دونه که تقصیر اون نیست. جان به آدم روحیه میده.»*

نمایشنامه در یک بیمارستان روایت می‌شود.
طنز در کلام شخصیت اصلی به داستان معنی زندگی می‌دهد با اینکه خواستار مردن است.
این تناقض در داستان پر رنگ است.

دیالوگ‌ها حوصله‌سربر نیستند.
آدم‌هایی که می‌خواهند انسانی‌ترین کار را انجام دهند. نجات جان انسان‌ها.
شخصیت اصلی مجسمه‌ساز ماهری‌ست که استاد دانشگاه هم بوده و حالا شش ماه آزگار روی تخت بی‌حرکت افتاده است.

پزشک معالج برای جلوگیری از نجات دادن از دست خودش دست به هر کاری می‌زند.
به او داروی آرامبخش می‌خوراند. روانشناس پیشش می‌فرستد.
اما انقدر روی خواسته‌اش پافشاری می‌کند که جلسه دادگاه در اتاقش برگذار می‌شود.
برای اینکه ثابت کند، می‌تواند برای زندگی‌ خودش، خودش تصمیم بگیرد.

*اثری از برایان کلارک. ترجمه احمد کسایی‌پور

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 9 months ago

روزی روزگاری در آناتولیا

«باید خیلی خسته باشی.»

«خیلی خسته‌ام. خیلی.
خداییش این شغل بعد سنی اذیت می‌کنه.
اما از سر پسرم می‌تونی حدس بزنی.
خیلی سخته اینجوری توی خونه ببینمش
می‌بینی نمی‌شه تحملش کنی باز می‌ری سر کار.»

«درسته تنها کاری که میشه همینه برای ما»

«شما که هنوز جوونی. باور کن اگر جای تو بودم ساک و وسایلم رو جمع می‌کردم و ول می‌کردم می‌رفتم. بدون یک ثانیه درنگ.»

«به کجا؟»

«هر جا که بشه.»

فیلم با نشست سه رفیق دور هم شروع می‌شود که از پشت شیشه معلوم است.
بعد سه ماشین را داریم که در جاده دور و درازی به دنبال مکان چیزی هستند.

با پیشرفت داستان می‌فهمیم همه آن‌ آدم‌ها جمع شده‌اند تا محل دفن یکی از آن سه نفر را پیدا کنند.
در تاریکی شب، همه جا شبیه به هم است.
هر توقف و گشتنی بی‌فایده است.

اما این ماجرا تنها پوششی‌ست برای قصه‌های ریز و درشتی که برای هر شخصیت در جریان است.
ما این جریانات تنها بخشی را می‌فهمیم. همان بخشی که کافی‌ست و ندانستن بعضی چیزها برای شبیه شدن به زندگی واقعی در این فیلم لازم است.

دکتر بدون بچه‌ای از زنش جدا شده است.
نمی‌دانیم چرا و مهم هم نیست.
افسر بچه‌اش بیماری خاصی دارد که نیاز به دارو دارد.
دادستان زنش در همان تاریخی که خودش گفته بعد دنیا آمدن فرزندش مرده است و این معمایی‌ست که در داستان حل می‌شود.

ما درگیری شخصیت‌های داستان و ارتکاب قتل را نمی‌بینیم. 
این فضا به ببیننده اجازه تصویرسازی می‌دهد.
در زمان پیدا کردن جسد و کالبدشکافی ما یک خونسردی می‌بینم که شاید حمل بر بی‌رحمی شود اما این تنها عادت به انجام کار است.

نماهای فیلم‌ها جزئیات زیادی دارد. کارگردان حتا به استفاده از طبیعت هم به طور ویژه فکر کرده است.
بادی که تبدیل به طوفان می‌شود یا نسیمی که سر در مغازه‌ای را تکان می‌دهد.
غلت خوردن سیب از درختی و کنار سیب‌های گندیده قرار گرفتن.
گذاشتن خربزه کنار جسد پشت ماشین.
استفاده از نور در تاریکی. چه در جاده چه در خانه شهردار.

در این داستان جز زن مقتول تصویر زن دیگری نداریم. اما در یک صحنه، نشان دادن صورت جمیله دختر شهردار زیر فانوس در تاریکی، می‌شود نماد تمام زن‌های شخصیت‌های داستان. به هر شخصیت عمق زندگی که پشت سر گذاشته را می‌دهد.

اطلاعات فیلم: 

روزی روزگاری در آناتولیا به کارگردانی نوری بیلگه جیلان است.
این فیلم محصول ۲٠۱۱ کشور ترکیه است.
این فیلم در نخستین حضور بین‌المللی‌اش، توجه منتقدان را به خود جلب کرد و مشترکاً برنده جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره فیلم کن شد. همچنین به عنوان نماینده سینمای ترکیه در جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان ۲۰۱۱ معرفی شده بود.

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 9 months ago

ماه آسمان امشب

این شب
این ماه
این ستاره
که دورند
کدام آهنگ به این صحنه می‌آید؟
کدام فاصله را نشان می‌دهد؟

می‌گویی: «مثل ماه.»
می‌درخشد
تمام جهان می‌درخشد
شب که می‌شود
اما روز چه؟
خبری از آن‌ همه ستایش نیست

چطور با وجود ماه
ستاره به چشم می‌آید؟
این ستاره کوچک دوست‌داشتنی

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 9 months ago

کار جدی

گوشه چشمی کافی‌ست تا با سر بدوی.
دنبال یک اشاره بودم تا راه بیفتم.
منتظر ماندم و ماندم.
و حالا که اشاره را دیدم. پاهایم انگار خشک شده باشند، لنگان لنگان راه می‌روم.
اما بزودی بدنم عادت خواهد کرد.
روزی هم می‌رسد که در این مسیر خواهم دوید.
البته دویدن بدون چشیدن فایده چندانی ندارد.
نه. همان راه رفتن پایدار را در مسیر نوشتن خواهم داشت.

فائزه اعظمی

#یادداشت_هر_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

1 year, 9 months ago

باران بارید

باریده باران
و زمین خشک مانده
انگار نه انگار

باریده دلم
از دست زمانه
گوشی ز تو مانده
مرهم نشانی

ابری خبر کن
نامه‌رسانی از جنس باران

باران بی‌خبر می‌بارد
بی‌چتر
تنها عابری پیاده
می‌فهمد
باران چطور سبک‌بارش می‌کند

فائزه اعظمی

#یادداشت_روز

@faezehazami
faezehazami.ir

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••