✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
از دور معمولی به نظر میرسید؛ منظورم از معمولی از آن دست آدم هایی است که صبح تا غروب مشغول کار و بار هستند و شب که به خانه میرسند از فرط خستگی به رخت خواب پناه میبرند. اما این معمولی بودن فقط از دور بود.
نزدیک که میشدی انسان خسته ای را تماشا میکردی که مدت ها بود نه میل به انجام کارهایی که در گذشته انجام میداد داشت نه میل به دیدن فردایی روشن و بهتر. اوج آرزویش این بود که هر چه زودتر آخر هفته از راه برسد تا شاید کمی نفس راحت بکشد؛ گرچه نفس های راحت نیز این روزها برایش خواب و خیالی بیش نبود، هر دم درد میکشید و هر بازدم ناله سر میداد.
قبل تر ها وقتی به این حد از درماندگی میرسید به دو نیمه تقسیم میشد؛ نیمه ای نور و نیمه ای دیگر تاریکی! اما این روزها سراسر سیاهی بود و زندگی همیشه شب؛ آسمانِ سیاهرنگِ عاری از حتی یک ستاره. شبیه به ماهیِ قرمز رنگِ مرده ای می مانست در یک تُنگِ فراموش شده که قصدِ فراموشی دریا را داشت؛ همانقدر دیوانه و تنها.
•آساره
“برای فرار از سایههای هجومآورندهی شب؛ برای رهایی یا حتی فرو رفتن. برای زندانی شدن، گریختن و باز به دام افتادن”
من چشمم به هر طفلی که میافتد بدون یک لحظه غفلت، مرگ و نیستی آن طفل در نظرم میآید، هر برگی که از شاخهای جوانه میزند، من پاییز درخت را میبینم. هر برهای که از تن گوسفند بیرون میافتد، من کارد را روی گلویش میبینم. راه رفتن قبل از هرچه، افتادن را به ذهن من میآورد. مرگ و نیستی، نیستی و مرگ. آنچه من را در قلاب خودش گرفتار کرده مرگ است. چرا تا چشمم به عروسی میافتد عزا به خاطرم باید بیاید؟ حجلهخانه چرا عزاخانه را به یاد من میآورد؟ آب زلال و روان چرا برهوت کویر و تشنگی را به یاد من میآورد؟ جوانههای بهاری درختها چرا پاییز؟
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میندازم، تا مَدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاه عمر میبینم. حیفِ این…
گفتی: «بروم ازین ولایت، بروم به بندری دیگر. شهر که قحط نیست؛ این نشد، یکی بهتر. هر تیشه زدم به ریشهام خورد، دلم پوسید. تا کی بنشینم اینجا، دست روی دست، که گَرد بر خاطر بنْشیند؟ هر طرف چشم میندازم، تا مَدِّ نظر، همهاش خرابههای سیاه عمر میبینم. حیفِ این همه سال، حیفِ عمر عزیز، که تلف شد درین خراب آباد.»
پیوسته آرزو کُنمت بلکه آرزو از شرمِ ناتوانیِ خود جان به سَر شود .
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم؛
امیدهای رفته پی روزهای رفته را،
هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم؛
از فردای خود امید!
مینویسم و از غمی که در جانشان کار گذاشتهام هلاک میشوم. بر خود لعنت میفرستم که این چنین غمگین آنها را آفریدهام.
به کمان بیمقصدی میمانست که هرچه خمیدهتر میشد تیر غمش دورتر میجهید. نه پاسخی داشت نه گلهای. سراپا هیچ بود. کنجِ بیکسی میخواست تا تنها خیره شود. حتی نای گریستن نداشت.
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••