بابونه و غم‌هایش

Description
این‌جا خبری از فلسفه و حرف‌های قشنگ نیست. این‌جا هیچ دخترک عاشقی همراه عشقش منتظر نیست و داستانی برای حرف زدن نداره. دخترک این‌جا صرفاً می‌نویسه تا رها بشه. فیلم می‌بینه تا یادش بره و کتاب می‌خونه تا زندگی بکنه...
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

2 years, 1 month ago

سلام سلام

2 years, 1 month ago

گاهی گمان می‌کنم پنجره‌ی زندگی‌ام رو به خرابه باز می‌شود.

2 years, 1 month ago

‏دیر شد،
در من اگر شور و شوقی بود، مرد…

2 years, 2 months ago

آخرین روزهای کنکوری بودن به سرعت می‌گذرد. از اولین روزی که نام خود را کنکوری گذاشته‌ام یک سال گذشته و حالا من پر از عواطف متفاوتم! پر از خاطره شده‌ام و کمی هم تجربه‌ی جدید دستم را گرفته‌اند.
از جیم زدن کلاس‌ها به قصد مطالعه_ که هرچند زمان حرف زدن ما بیش از درس نباشد کمتر نیست_ تا دلباختن به انسان غلط_ که گمان کنم حاصل فشار درس است_ همه را تجربه کردم. دوستی‌های جدیدم را هم‌زمان با رها کردن گذشته، ساختم. زیر باران دراز کشیدم و باز هم به رسم هرسال همراه باقی روی پله‌های ورودی آهنگ خواندم.
گاهی تصمیم گرفتم قاتل بشم و گاهی آرزو می‌کردم کاش یک نخ سیگار داشتم تا آن رو بکشم. گاهی از اینکه مانند آن لحظه تنها باشم ترسیدم و گاه از اینکه آدم‌های زیادی را می‌شناسم، وحشت کردم.
درباره‌ی احتمال قاتل بودن دبیر شیمی حرف زدیم. از کلاس فیزیک با پای پیاده همراه First time User اعظم پیاده برگشتیم و احمقانه درباره‌ی اینکه شریف رو دوست ندارم_ گربه دستش به گوشت نمی‌رسه میگه بو میده_ صحبت کردیم و گاهی نیز با First time User اعظم از اینکه توی ایران متولد شدیم و خانواده‌ی ایرانی داریم، غصه خوردیم. گاهی زندگی کردیم. در نهایت بزرگ شدیم و یاد گرفتیم زندگی سخته اما زندگی کردن سخت تره!
تازه اول مسیر ایستاده‌ام و برای ادامه نمی‌دانم باید از کدام جاده بروم تا به مقصدمقصود برسم اما می‌دانم آموزه‌های امسالم، توی مسیر زنده بودن و زندگی کردن کمکم خواهند کرد.
- سارآم« درد و دل خودمانی قبل از لحظات رهایی»

2 years, 2 months ago

و می‌دانی چه غم انگیز است؟
آنان که باورشان داشتیم، باورمان نداشتند.
آنان که می‌پرستیدیمشان، کافر پسند بودند.
و آنان که عاشقشان بودیم، عاشق نبودند.
- سارآم

2 years, 2 months ago

این روز‌های پر هیاهو و پر از درد، گاهی فکر می‌کنم اگر بمیرم چه می‌شود.
مادر همیشه می‌گوید بدترین رخداد برای یک مادر، مرگ فرزندش است.
نمی‌دانم. شاید والدینم سال‌های زیادی غمگین باشند اما دوستان و آشنایان بعضاً یک هفته و گاها یک روز و افراد معدودی هم یک ساعتی را به تأسف می‌گذرانند. مرگ و زندگی ما برای تنها خودمان مهم است گرنه هرکس یه زندگی خود باز می‌گردد و هراز چندگاهی برای نداشتن عذاب وجدان، یادی از ما می‌کند.
از بحث دور نشویم. آهان برخی نیز می‌آیند و غذای مراسمت را می‌خورند و در میان حضار کمی غیبتت را می‌کنند و می‌روند. یکسری نیز در سکوت مشغول اطعام می‌شوند و وانمود می‌کنند غمگین‌اند. اگر جوان باشی، مویه و شیون‌های افراد نزدیک و کمی دورتر شاید درحد خاله‌ی مادرت یا بعضاً دوست اسبقت را خواهی شنید اما اگر سن و سالی داشته باشیم دیگر دو یا سه نفری بیشتر غصه نخواهند خورد.
در نهایت ما می‌رویم. خاطراتمان به آهستگی از ذهن افراد پاک می‌شود و حتی بسیاری نمی‌دانند که ما زمانی مشغول به زندگی بودیم. ما فراموش می‌شویم و غم انگیز آن است که هیچکس این‌طور که باید اشک نخواهد ریخت.
- سارآم« در ستایش پوچی مرگ»

2 years, 2 months ago

مامانم اون روز دوتا جمله گفت طلا می‌گیرم می‌ذارم سر در زندگیم!
- دوستی خوبیش همینه هرجا دیگه اذیت بشی می‌تونی تمومش کنی. فامیل نیست که دست و پات رو توی قطع ارتباط ببنده! هروقت اذیت شدی رهاش کن!
- آدم‌ها فکر می‌کنن هرجوری دلشون می‌خواد میتونن رفتار کنن اما اینجوری نیست
- سارآم

2 years, 2 months ago

از اتفاقای غیر منتظره بدم میاد. از مشکلاتی که بی‌دلیل و یهویی شکل می‌گیرن. از آدمایی که یهویی میان تو زندگیت و کاملا یهویی عزیزترینت میشن بدم میاد. از این‌که این همین آدما بی‌دلیل فراموشت می‌کنن و یهویی هم از زندگیت میرن متنفرم. از هرچیزی که یهویی بهم ضربه می‌زنه متنفرم. از این‌که همشون کاملا یهویی وانمود می‌کنن تموم خاطراتمون رو فراموش کردن با تموم وجودم متنفرم. از همشون متنفرم. از این‌که یه نقاب مزخرف روی چهره‌شون می‌ذارن و هروقت دیگه نیازی بهم پیدا نکردن یهویی درش میارن. یهویی عوض میشن، یهویی تغییر می‌کنن. من یهویی‌ها رو دوست داشتم. درست تا قبل از این‌که بفهمم آدمای نزدیکم چقدر یهویی می‌تونن تغییر کنن.

2 years, 2 months ago

«او در انتظار گوشه چشمی از عزیزانش به خاکستر مرگ نشست»

2 years, 4 months ago

شبِ من مهتاب نداره.

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••