🟠 تعرفه تبلیغات:
https://t.me/ads_tube
Last updated 2 months ago
زکات علم نشر آن است
آموزش های حوزه دیجیتال
$AMOR | @AMOR_Announcements
YouTube | https://bit.ly/41uiYp1
Chat : @iOSF1_Group_chat
Last updated 3 months, 2 weeks ago
ماریانا، به تو گفته بودم نام کوچکی که خودت خود را با آن میشناسی به من بگو، و تو گفته بودی هر رُستَنی که از خاک بروید.
ماریانا، تو اما هر رستنی نیستی، مهرگیاهی، هر که تو را دارد دوست داشتنی میشود.
ماریانا، بَلا دانهای، همیشه رو به آفتاب، تا ابدیت ایستادهای. به قلب کوچک من ریشه دواندهای، از همه سرانگشتانم جوانه زدهای، تو در تمام من سبزی.
ماریانا، سبزینهی جان، همه جنگلها تویی که خم شدهای، مرا که روی زمین خوابیده بودم بوسیدهای.
ماریانا، همین کافی نیست که نمیدانیم از چه چیز چه قدر مانده؟ بیاحتیاط جغرافیا مرا ببوس.
ماریانا، مهمان ناخوانده نمیخواهی؟
حدس میزدم پیامی نگیرم، اگه میگفتم پَر سیمرغ راحتتر پیدا میشد. شب بخیر.
ماریانا، تو در کدام لباس بلندم به خواب رفتهای؟ بیا مرا وقتی پارچهها و خیاطها کوتاهی میکنند ملاقات کن، دیگر نمیتوانم قلبم را پنهان کنم، به تو خواهم گفت دوستت دارم، خواهم خندید و میدوم بیترس آن که پاهای برهنه به فرارم را ببینی.
ماریانا، به جهت نور، به سایه روشنهای روی دیوار نگاه کن، درختی که هیولا میوه میدهد نیست، منم، در تور بنفش ترسهای مسخره صید شدهام، بیا تور روی صورتم را کنار بزن، از شکمم بیرون بیا تا با نهنگهای دیگر به ساحل نرسیدهام، نرم نرمک تاریکی که تمام شد نام همهی ما یونسست، ما ماهیهای گریخته از تور، پیامبران نجاتیافته، میتوانیم خوش حال نباشیم؟
ماریانا، این بار تور بنفش را روی این دوشت و مرا روی آن دوشت بلند کن، بیا ماهی بگیریم، این یک زندگی تازهست.
بیایین فکر کنیم هر چی بنویسیم واقعی میشه:
بیایین فکر کنیم هر چی بنویسیم واقعی میشه:
ماریانا، فکر میکنم دیگر نتوانم حرفهای قشنگ برایت بنویسم.و مگر تا کجا تحمل رنج دیگری را میتوانی داشت؟ نمیخواهم روزی برسد که مرا ناگهان ترک کنی.
ماریانا، نامههای مرا بسوزان و سعی کن نام مرا حتی در تنهاییهایت صدا نزنی. بگذار آن قدر دور شوم که چون وهمی بعید به نظر برسم. کم کم چهرهام تار میشود و صدایم از یادت خواهد رفت.
ماریانا، این که مرا تنها رها کنی و بی نشان بروی بیرحمانهترین تصمیمست، پس همین حالا برو، حالا که دیگر فکر میکنم نتوانم برایت حرفهای قشنگ بنویسم.
ماریانا، اگر نمیخواهی نگو کجا میروی، دلیلش را نگو، نگو با چه کسی میروی، حتی نگو کی برمیگردی، آغوش آخر اگر نه، اما دست کم خداحافظی کن.
دیلیت اکانتها رو پاک کردم، دستم خورد دو نفر هم حذف کردم. نمیدونم چطوری برشون گردونم.
نقطهها و بدون اسمها رو هم بعدا حذف میکنم.
ماریانا، به مو میرسد، پاره میشود و خدا به صورت ناشناس پایین میآید، گره میزند، در گوشت حرف میزند، قلبت را گرم میکند و بدون آن که در آن لحظه او را بشناسی و بفهمی، برمیگردد بالا. بعد ناگهان به خودت میآیی که "عه خدا بود."
ماریانا، نور همه جا را فرامیگیرد، تاریکیهایت را ببوس.
ماریانا، میخواهم ناگهان همین جا وسطِ زندگی رها کنم و بروم. دیگر آدمی باقی نمانده، دیگر از من چیزی نمانده، از هم پاشیدهام.
ماریانا، به نشانهی تسلیم دستهایم را بالا بردهام، اما رگبار ممتد روی قفسهی سینهام ادامه دارد. زخمها، بیشتر از تنم شده.
ماریانا، به تمام مساحتِ این مردن حتی نمیتوانم کش بیایم.
ماریانا، اینها استعاره نیست.
🟠 تعرفه تبلیغات:
https://t.me/ads_tube
Last updated 2 months ago
زکات علم نشر آن است
آموزش های حوزه دیجیتال
$AMOR | @AMOR_Announcements
YouTube | https://bit.ly/41uiYp1
Chat : @iOSF1_Group_chat
Last updated 3 months, 2 weeks ago