ما یسطرون

Description
ارسال پیام ناشناس
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1139455-NvG56aO
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 6 months ago
1 year, 6 months ago
ما یسطرون
1 year, 6 months ago

سه شنبه سی‌ام بهمن
با اینکه از ایران بسته رومینگ خریده بودم ولی اینجا فایده‌ای نداشت. ظاهرا غیر از تو خونه‌ای که ساکنیم و "وایفای" داره بقیه رو آزاد محاسبه کرده و خطم شده یکطرفه. هیچ جوری هم نمیتونم بدهی رو بدم. یه سیم کارت لبنانی خریدم حدودا بیست دلار با شارژ اینترنت. وحالا دیگه همه جا آنلاین.
خونه‌ای که هستیم یه واحد از یک خونه دوطبفه‌ست. غیر آشپزخونه که ما توش ساکن هستیم و بخاریش روشنه، بقیه اتاقها همه دراشون بازه . یکی از اتاقها خیلی سنتی و جالب تزئین شده.
کف چوبه و دیواراش رو هم پُر کردن از تزئینی‌های سنتی. از خنجر و شمشیر و تفنگ تا قهوه‌خوری. و مثل همه جا تصویر امام خمینی و سیدحسن نصراله.

و چقدر هم ماشین بنز می‌بینی اینجا. نه اینکه ماشینای دیگه نباشه ولی بنز تو‌چشم میخوره. یکی دوستان شوخی میکرد که اینقدر که اینجا بنز می‌بینی تو آلمان‌ نمی‌بینی. هرچند امروز چشمم به دو تا پراید هم روشن شد. البته مال آوارگان سوری و نه خود لبنان.

و امروز هوا هم افتابی بود و از سوز سرما خبری نبود. به مدرسه‌ای سر زدیم که الان به جای کلاس درس محل زندگی آوارگان سوری بود. دکتر خسروی که پزشک جراح همراهمون هستند هم بیمارها رو معاينه کردند. و منم که همراهشون بودم دیر رسیدم مرکز دندانپزشکی و فقط چهار تا دندون قدامی رو رسیدم ترمیم کنم . از یک دختری حدوا ده ساله.

و اینجا انگار که این سوری‌ها اصلا با مسواک هیچ نسبت آشنایی ندارند. و ممکنه بگی جه توقعی هم داری تو. وقتی هنوز در ابتدائیات آب لوله‌کشی و سرمایش و گرمایش اونها موندن چه فکر مسواک زدنه؟ خوب اگه اینطوره پس چرا برای ترمیم دندوناشون اقدام بشه؟
این گیریه که با تمام کارای جهادی دندانپزشکی دارم. هرچند خودم هم قبلا یه پایه ثابت این کار بوده‌ام.
این‌که شما بری دو سه منطقه و در زمان‌محدود بشینی چند تا دندون ترمیم یا عصب‌کشی کنی چه دردی رو درازمدت از مردم دوا میکنه؟
ممکنه دل من درمانگر رو کمی خوش کنه و از عذاب وجدان روحیم کم کنه اما تاثیر مهمی تو سلامت مردم نداره .‌اونم وقتی با امکانات صحرایی نتونی خدمات خوبی هم ارائه بدی. و از همه بدتر اینکه نمیتونی کنترل عفونت خوبی هم داشته باشی. و اونوقت معلوم نیست اصلا مفید بودی تو سلامت کلان اجتماع یا بلکه بیشتر باعث گسترش بیماری هم شده‌ای.
اگه به جای اون  تو یه منطقه، توجه گروه جهادی بیاد روی آموزش بهداشت و مسواک زدن و مدیریت سلامت  قطعا تو درازمدت خیلی بیشتر تاثیر میشه گرفت تا درمان رایگان دندانپزشکی اونم با امکانات نصفه نیمه.
یادم میاد امسال اربعین یک شب موکب هندی‌ها خوابیدم.
ظاهرا از اول به زائرین‌شون، خمیر دندون و مسواک هم می‌دادن. و اونجا خیلی رو می‌ديدم که مسواک میزدن. یعنی میشه از اینکارا هم کرد. به دوستان شهید شکری دانشکده هم گفتم برای اربعین تو فکرش باشیم خیلی خوبه.‌

راستش خودم هم امشب مسواک نزدم.
باشه فردا صبح انشاله.

#عالم_بدون_عمل
#انشاله_از_شنبه_مرتب_میزنم

@yastoroon

1 year, 8 months ago

تویی که نمی‌شتاختمت

نه اینکه اصلا نشناسمت. همدیگه رو تو دانشکده می‌دیدیم گاهی‌. 
سلامی و شاید خنده‌ای‌ هم. 
اما نه اندازه همدوره‌ایای خوابگاهیت .
یا همدوره‌ایایی که باهاشون کوه رفتم.

برا همینم شناختی نداشتم خیلی ازت. چیزایی که این‌چند روز شنیدم در موردت یه شخصیتی رو تو ذهنم ساخته که اینطوریه:

مظلوم و محجوب. صورتی خندان.‌ آروووم و فداکار . مثل برادر بزرگترا.

اینکه هر جوری میتونستی سعی می‌کردی به بقیه کمک کنی رو همه میگن. گاهی حتا خیلی هم به فکر نفع خودت نبودی.‌ تمام دندونایی که برای اندو از درمانگاه بهت رسیده بود رو بین بچه ها پخش میکردی و بعد خودت هیچی نداشتی.

طینتی مذهبی داشتی ولو به‌ظاهر بروز نمی‌دادی. حرفایی که تو کربلا به دوستات زده بودی نشون میداد که تو عمق وجودت چی میگذره.

و شایدم برا همین کمتر شناخته‌بودمت. سربه زیر و آرووم. و بی‌سر و صدا. ولی مهربون و کنار همه.

و من که از دور و از نزدیک دوستات رو این دو هفته می‌ديدم شهادت میدم که برات از هیچچی کم نگذاشتن. مطمئنم خودت اصلا نمیدونستی که اینقدر میون اونا عزیزی. شایدم سعی میکردن تلافی خوب بودنات رو به جا اورده باشن.
ولی همه جوره همه‌شون سعی کردن برات حق دوستی رو ادا کرده باشند.

و الان حدودا دو هفته‌ای میگذره...

و ما موندیم و جای خالی تو....

و دوستایی که وظیفه داریم براشون روزای بهتری رو داشته باشیم.
و سعی کنیم هر روز دانشکده بهتر و پر نشاط‌تر باشه از قبل. برای اونایی که هستن.

و مطمئنم این همون‌چیزیه که اگر تو هم بودی همین رو از ما میخواستی.
دوست داشتی روزای خوب دوستات بهتر باشه و صورتاشون خندون‌تر.

آآآره. آدما به‌ظاهر زود فراموش میشن. این طبیعت ماست. اگر نبود که نمیشد ادامه بدیم. اما خوبی‌ها و اخلاق اوناست که برا بقيه می‌مونه و اونا رو به خوب بودن بیشتر ترغیب میکنه.

و تو در حدی که شناختمت تو مدتی که میون بجه‌ها بودی با کارات یادشون دادی که میشه روزا رو شیرین‌تر کرد برا بقیه.

کاش بودی بازم همینجا. جات پیش‌شون خالیه. یکی که این روزا رو براشون راحت‌تر کنه. و بهشون بگه بلند شید بچه‌ها بریم یه دوری بزنیم. .روزای خیلی زیادی هنوز جلومون داریم. و سختی و شیرینی‌های زیاد.

و چه قشنگ نوشته نادر ابراهیمی در عاشقانه آرام :

"خانه خلوت شده است. مهمان‌ها رفته اند.
تو خفته‌ای. مادر دعا می‌خواند.
من می‌نشینم به خط نوشتن.
ناله‌ی قلم مرا به رویا می‌بَرَد.
کمی زیستن در رویا به خاطر انطباق دادن زندگی با رویا، گناه نیست.
آنچه اشتباه محض است فرو رفتن در رویاست و برنیامدن. در مِهِ مصنوعی غرق شدن.
قطع ارتباط با روزمرگی‌ها. مِهِ تخیلی ، بیشترین خطرش در این است که انسان در درون آن گم شود و از سکونتگاه خود بسیار دور بیفتد. بازناگشتنی. گم گشته‌ی ابدی.

هیچ رویایی ، تخیلی و عقیده‌ای ، اگر نتواند سهمی در ساخت زندگی انسان داشته باشد ،
چیزی جز عقیده ، خیال و رویای باطل نیست."

@yastoroon

1 year, 9 months ago

شنبه ۲۶ آبان

امروز روز آخر کار کردن در درمانگاهه.
شلوغ بود . حتا برای نماز، به نوبت رفتیم.‌

دو تا دندون رو اختصاصی کنار گذاشتند که من ترمیم کنم. و هر دو تا از نظر اکادمیک hopeless.

یکیش بیلد آپ آمالگام شد و دندون کناریش هم indirect. و دکتر شریف که جوونه نگران بود که شاید درد بگیره بعدا. .دو تا دندون‌کنار هم.

بیمار حدودا ۸ ساله اینجاست. از یکی شهرهای شمالی ایران. و با خانواده. همونی که بانی شام شب اول مراسم عزاداری تو کنسولگری بود.‌
و تو این ۸ سال فقط دو یا سه بار کوتاه رفته ایران. و فکر کنم الان پنج ساله که اصلا ایران نرفته بود . و کلیپ بعضی کارهاش رو هم دیدم .‌.و خیلی هم شوخ و سرحال.‌

اصلا اینجا انگار آدما تو به دنیای دیگه‌ن.

اون یکی بیمار هم یه پرمولر داشت که فقط کاسپ باکالش مونده بود. با کامپوزیت بازسازیش کردم .‌
آقایی متولد ۱۳۵۰ . چهار سال کوچیکتر از خودم.‌ خوب شد نتیجه‌کار . خیلی تشکر کرد.  شب هم اومد خوابگاه دوباره پیش‌مون. شاید برای تشکر مجدد.

و یه ساعتی از خاطره‌هاش گفت. تو اکثر عملیات اینجا بود . و قبلشم تو تفحص.

و یکساعتی شب ، با مسئول بهداری اینجا و یه بزرگوار دیگه پیش ما بودند. با خاطراتی که با شادی و خنده همراه بود شروع شد و با خاطراتی سخت و تلخ ادامه پیدا کرد.  از سختی روزهایی که بر اینجا رفته گفتند و از قتل عام‌هایی که دیده‌بودند.
و در مقایسه با روزهای جنگ تحمیلی ایران و عراق به نظرم قابل مقایسه نبود .
که اینجا فقط جنگ نبود . اوج رذالت وحشیانه خوی حیوانی آدم‌نماهایی که با مثله کردن زنده انسانهای دیگر و سربریدنهای ناقص یا بریدن سینه‌های زنان با اره‌برقی و زجرکش کردن قربانیان،  خشن‌ترین وقایع تاریخ معاصر را به نام خود رقم زدند.
و کیست که نداند سرمنشا این گروه‌ها از کجا امده و دست چه حکومتی پشت انها بوده.
و اف بر مثل من که روزی آمرین و بانیان این همه رذالت را نبینم و به پرستیژ ظاهری آنها دل ببندم.

و امشب  به معنای واقعی کلمه، چقدر احساس حقارت کردم. در برابر بزرگی بزرگ‌مردانی که اگر نبودند جنایت‌های سبوعانه داعشیان در همین سرزمین هم به وقوع پیوسته بود. جنایاتی که شنیدن آن‌ها خیلی سخت است ونوشتن آنها نیز سخت‌تر.

و اینها چه دل صبور و رنجیده‌ای دارند که این وقایع را شاهد بوده و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند.

و سخت‌ترین این وقایع از دید مسئول بهداری واقعه انتحاری بود که تعداد زیادی کودک در طی آن به شهادت رسیدند. کودکانی که به بهانه چیپس و تنقلات جمع شدند و بعد....

این ساعات آخری کمی تلخ شد.
همیشه وداع دلگیر است. فردا باید برگردیم.

و دیگر اینکه حاج نصیری هم ظاهرا قرار بود بیاید برای درمان که فرصت نشد .‌
همون‌جانباز قطع نخاعی که صحبتش علیه علی دایی رسانه‌ای شد.‌
شاید اگر روزی علی دایی هم توفیق پیدا می‌کرد و ساعتی مردانگی‌های اینان را از نزدیک میدید متوجه میشد که حق با کیست و مردان ریشه در خاک کیانند.

@yastoroon

1 year, 9 months ago

جمعه ۲۵ آبان

بلافاصله بعد نمار راه افتادیم.
با یک ون. از حلب تا دمشق سه چهار ساعتی راهه.‌.حدودا ساعت ۹ رسیدیم حرم حضرت رقیه .
کنار مسجد اموی . .تجدید وضویی و زیارت.

و بعد به سمت حرم حضرت زینب.
برای من که اولین بار بود به زیارت حضرت می‌رسیدم تجربه دلنشینی بود. و متفاوت. حتا متفاوت با کربلا.....
و البته تجربه‌های اینچنینی گفتنی نیست و نوشتنی هم. .....
و دیگر هیچ.

از حرم که بیرون می‌امدی پر بود از مطبهای دندانپزشکی.
در حد یک مغازه. خواستم داخل یکی رو ببینم که اجازه نداد. ولی یکی دیگه از اونها مخالفتی نکرد و داخلش رو دیدم. یونیتی مستعمل. بدون‌اتوکلاو. و فقط فور.

و تبلیغات زیبایی اینجا هم در همین‌ مطبهای محقر بیداد می‌کرد. روکش ایمکس و زیرکونیا.‌ و تجمیل‌الاسنان!

ابتدای مسیر بعد از حرم، قبرستان ساده‌ای بود که برای من جلوه دیگری داشت. چراکه مزار مردی را در خود جا داده بود که در تاریخ زندگی من و نسل من تاثیر مهمی داشت: "دکتر علی شریعتی".
که نوشته‌هایش از دسته کتابهایی بود که مطالعه آنها بخش مهمی از دوران نوجوانی وجوانی‌ام را به خود اختصاص داده بود. فاتحه‌ای و ادامه مسیر تا ماشین.

نهار هم شاورما.
هر پرس حدودا سیصد هزار تومان.

و دوباره در مسیر. و مگر می‌شد بخوابی. تکون خوردنها و بالا پریدنهای رو صندلی عقب یک‌ون. و نهایت که من در این میانه برنده شدم. و خواب رفتم.
دیرتر رسیدیم به مراسم عزاداری در کنسولگری. و شام هم همانجا بعد روضه فاطمیه.

ظاهرا بازدید از دانشکده برای فردا رو خود دانشگاه نتونسته هماهنگ کنه. اینحا خیلی متفاوته با عراق.
حتا برای بازدیدی هم که از کنسولگری معرفی شدم باید از دانسگاه دمشق اجازه بگیرند. به نظر سیستم خیلی متمرکزه و سوسیالیستی و حتا پلیسی. به‌هر حال سیستم حاکم، حزب بعث هست و اینها هم از عوارض اون.

و چقدر هم همه جا پره از عکسهای بشار اسد.  در پوزهای مختلف. و من که به عنوان یک مسافر اصلا حس خوبی نمیگیرم با این تبلیغات.
راستی دوران سربازی اینجا ۹ ساله و اجباری.
و من که دوباره داغم تازه شد که تو ایران برای دوران طرح دو ساله به جهت تحصیل رایگان جوونها معترضن.

شب مجددا جهت احترام ، مسؤل بهداری سپاه در اینجا اومد پیش ما. از ۱۶ سالگی در جنگ ایران و عراق بوده و از ابتدای جنگ سوریه هم اینجا.
از خاطرات سوال کردیم و کمی از روزهای سختی که اینجا داشتند گفت .
و من که باز شرمنده. از سادگی دنیایی که برای خودم ساخته‌ام.

و اینکه مجدد امشب مسواک نزدم. اگر فرصت شد فردا

1 year, 10 months ago

حتما تو خبرها خوندین که یه بیمار تو یکی از شهرهای استان‌‌مرکزی به دندانپزشک معالجش با چاقو حمله‌میکنه . ..

نطرات مردم در واکنش به این موضوع جالبه.

راستی فکر میکنین چرا اینقدر از دست ماها دلخورن؟
قرارمون این نبودا وقتی اومدیم دکتر بشیم.‌
می‌خواستیم به همین‌ها خدمت کنیم.
حالا چی شده شدن دشمن خونی ما؟

#محبوبیت_در_حد_لالیگا

@yastoroon

1 year, 11 months ago

شروع شد انشاله
از امروز کندانسورهای کولرهای کتابخانه و‌نمازخونه باز میشن .‌.حداقل دو سه ماهی سیستم سرمايش -گرمایش اونطرف قطع میشه.

#بسم_الله_مجریها_و_مرسیها

1 year, 11 months ago

اینکه شهادت را دوست داشته باشی که عجیب نیست. که علاقه به شهید و شهادت موضوعی است غریزی. مگر نه اینکه علاقه به خوبی‌‌ها، امریست فطری و غریزی. پس چطور می‌شود منکر جذابیت برترین نیکی‌ها شد.

مگر نه که پیامبر ص فرموده‌اند:
فَوْقَ كُلِّ ذِي بِرٍّ بَرٌّ، حَتَّى يُقْتَلَ اَلرَّجُلُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ .....
بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است غیر از شهادت که بالاتر از آن ، نیکی نیست

لازم هم‌نیست مسلمان باشی تا برایت شهادت محبوب باشد‌. مگر خسرو گلسرخی که در دادگاه شاه خودش را مارکسیست لنینیست معرفی کرد نگفته بود که من به این حرف امام حسین ع معتقدم که انما الحیوه عقیده و جهاد.

اما مهم این است که آيا من در این مسیر قدم بر میدارم یا نه؟

شهادت موقعی حاصل می‌شود که جهاد باشد و جهاد یعنی جهدی که دشمن را یه خطر بیندازد.

پس اگر درس دادن من ، دانش آموختن من، مطب یا درمانگاه رفتن من، دانشکده امدن و مقاله خواندن و مقاله نوشتن من طوری است که منافع دشمن را به خطر بیندازد، طوری که حس کند باید تو را که موی دماغ او شده‌ای از سر راه خود بردارد تا بتواند  به منافع سلطه‌طلبانه خود برسد آن وقت میتوانی امید داشته باشی که شاید به مقام شهادت برسی.‌

اینکه تا شب مقاله بخوانم که چطور دندان را میتوان بلیچ کرد، یا اینکه چطور میتوان با ونیر کامپوزیت یک دندان سالم و طبیعی را برای کسب درآمد یا به تبعیت از یک مد کاذب، سفید کرد یا اینکه در یک مطب لاکچری با قیمتهای گزاف، درمانهای لوکس انجام داد اگر بازی کردن در زمین سیاست‌های سرمایه‌داری غربی نباشد یه یقین مجاهدتی هم نیست که دشمن از تو احساس خطر کند.

......و سالهاست که من با خودم‌ کلنحار میروم که کجای این صحنه‌ام.
سرگردان به سوی ترکستان.
تلاشی که دشمن از تو احساس خطری نکند که جهاد نیست. حتا اگر خسته‌ات هم کند. تا جهادی هم نباشد شهادت نیست .
آرزویی است دور که هیچگاه محقق نخواهد شد.

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست
تو بگو
من کجا حق دارم
مشق هایم را
روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم
زندگی را باید
از سر سطر نوشت
@yastoroon

2 years, 2 months ago

چند روزی است حیاط دانشکده برای اولین بار با موکب عزای حسینی ع مزین شده و‌ با همت هیئت دانشجویی مشکات، برای ده شب خیمه عزای سالار شهیدان در دانشکده برافراشته شده است.
برگزاری هیئت به‌تنهایی گر چه بسیار مهم و مبارک است و هر جا برقرار شود باعث خیر خواهد بود اما زمانی به هدف اصلی خود در دانشکده دست‌ خواهدیافت که دو پیوست مهم در کنار آن وجود داشته باشد:
اول انکه برگزاری هیئت بشود محل نمایش یک پروژه جمعی در دانشکده به طوری که باتوجه به اشتراک تمامی سلائق در عزاداری حسینی ، تمرين و مشقی شود برای یک فعالیت مشترک جمعی در زیر بیرقی مشترک.
و دوم آنکه متصف گردد به یک‌وجه‌ تمایزی خاص که برای شرکت‌کنندگان مشترک باشد که در اینجا می‌شود وجه مشترک دندانپزشکی.

و این پیوست دوم یعنی تمامی هیئت رنگ‌و‌بوی دندانپزشکی داشته باشد و خیمه‌ حسینی، بشود محل جمع شدن افرادی دردمند که در رفع دردی از جامعه که برای آن تربیت شده‌اند مفید باشد.

باید یک زیست بومی شود که اجزای ان از رده‌های سنی مختلف دندانپزشکی و با یک هویت‌ اعتقادی واحد دست در دست‌یکدیگر برای رفع مشکلات خود و‌برای رفع مشکل اجتماع فکر کنند و‌ راه‌حل بیابند.

این هیئت غیر از رنگ و لعاب دندانپزشکی داشتن، شالوده مشترک شاهدی بودن را هم به دوش می‌کشد. پس میتواند محل گعده و‌جمع شدن و دیدار دوره‌های مختلف دانش‌آموختگان هم باشد. آنها که هم هویت حسینی به هم‌پیوندشان میدهد و هم خاطرات تحصیلی شش ساله دانشجویی.

و این جمع اگر پا بگیرد می‌شود یک هیئت‌ خانوادگی. خانواده دندانپزشکان و‌دانشجویانی که عشق حسین به هم‌پیوندشان داده‌است.
و فرصت این جمع حسینی در این دهه چه نتایج مبارکی میتواند به همراه خود داشته باشد که خدا کند مورد غفلت قرار نگیرد.
انشاله

#نودوپنجیا_نودوششیا_سال‌بالائیا_سال‌پائینیا

@yastoroon

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••