Web3 platform that empowers users with seamless earning opportunities. Our mission is to make life changing rewards accessible to everyone in just minutes a day
Play🕹️: @realyescoinbot
Business: @advertize_support
Last updated 1 year, 8 months ago
Fast transfers & trading, send meme gifts 🎁 and earn 100x returns — fun and flexible crypto app!
Incubated & invested by Binance Labs
Https://grandjourney.io
Last updated 1 year, 8 months ago
ده به ده پرچم خشم است که برمیخیزد
مزرعه، زرد و چپر، سبز و بیابان، سرخ است
تا گل خونیِ فریاد در این باغستان
ساقه از ضربهی شلاق زمستان سرخ است
وحشتی نیست از انبوه مسلسلداران
تا در این دشت غرور کینهداران سرخ است
این روزها «امید» مسئلهمه. چند روز پیش برای خودم نوشتم: «حقیقتش هنوز میتونم تحمل کنم. هنوز به تهش نرسیدم. نبریدم. ولی باید حواسم باشه. باید بتونم. چطوری؟» چطوری؟ واقعاً کسی تا حالا تونسته جواب درستی بهش بده؟ بعید میدونم. پس نمیتونم بگم چطوری. روش من اینه…
این روزها «امید» مسئلهمه. چند روز پیش برای خودم نوشتم: «حقیقتش هنوز میتونم تحمل کنم. هنوز به تهش نرسیدم. نبریدم. ولی باید حواسم باشه. باید بتونم. چطوری؟»
چطوری؟ واقعاً کسی تا حالا تونسته جواب درستی بهش بده؟ بعید میدونم. پس نمیتونم بگم چطوری. روش من اینه که چای دم کنم و حس کنم زندهم. آهنگ گوش بدم و حس کنم زندهم. ببینم دوستهای خوبی دارم که میتونم باهاشون معاشرت کنم و باز حس کنم زندهم. حتی به قول سحر میتونی شیرینی کدویی بخوری و حس کنی (زنده و) خوشبختی.
پس ادامه میدیم. احتمالاً بابت همین چیزهای خیلی خیلی کوچیک. یه روزایی شاید بهخاطر شیرینی کدو حلوایی.
ولی خب امید هنوز هم مسئلهست و مسئله میمونه. فعلاً دارم سعی میکنم یاد بگیرم چطور با مسئلهها مواجه شم، قوی بمونم و زیر پام محکم باشه.
خلاصه که زندگی خیلی عجیبه ولی لاجرم مست و طربناک و قویبنیادیم.
For you, within whom is the light of a thousand suns.
آقای ابی هم میپرسن که «تا کجا باید سفر کرد؟ تا کجا باید دوید؟»
واقعا تا کجا؟
«توی جهان شناختهشده، کمیابترین چیزی که میشناسیم زندگیه و تو این شانس رو داری که تجربهش کنی.
و حالا امیدوارم امسال بتونی بیشتر تجربه کنی. نفس بکشی؛ انگار که نفس کشیدن بهترین اتفاق زندگیه. با اشتیاق آسمون رو ببینی، بین درختا قدم بزنی، گربهها رو نوازش کنی، با آدمهایی که دوست داری بیشتر وقت بگذرونی و بغلشون کنی، با تمام وجودت برقصی، چیزهایی رو بشنوی که دوست داری، اتفاقهای قشنگی برات بیفتن که انتظارشون رو نداری، اتفاقهای قشنگی رو رقم بزنی که فکر نمیکردی به این زودی پیش بیان، پاهات جاهایی ببرنت که تابهحال نبردنت، تو مسیر چیزهایی باشی که دوست داری.
دیوونه باشی. تجربه کنی. تجربه کنی و زندگی کنی. زنده بودن رو دوست داشته باشی و زندگی کنی.»
- بخشی از نامهای که به دست دوست رسید.
“Time wasn't right. It was moving too fast. And then I was 19. And then I was 20. I felt like one of those dolls asleep in the supermarket. Stuffed. And then I was 21. Like chapters skipped over on a DVD. I told myself, "This isn't normal. This isn't normal. This isn't how life is supposed to feel."”
- I saw the TV glow(2024)Jane Schoenburn
کوچیکتر که بودم از برگشتن به تهران بدم میاومد. غم و غصهی عالم میریخت تو دلم. همون مسیری که اومدنی برام قشنگترین بود، برگشتنی برام زشت میشد. دلم میگرفت از دیدن تابلوهایی که نشون میدادن چند کیلومتر تا تهران مونده و هرچی میرفتیم جلوتر عددش کمتر میشد. همون کوههایی که بهت نوید دیدن جنگل رو میدادن، دوباره دیدنشون یادآور تلخ برگشتن به جایی بود که جنگل نداره.
یه مدت که گذشت، با برگشتن کنار اومدم. فهمیدم که هر رفتی، برگشتی داره و چیز عجیبی نیست. ناراحتکننده نیست.
اشتباه میکردم. برگشتن چیز عجیبی نبود، ولی همچنان ناراحتکننده بود. فکر میکردم بزرگ شدم و دیگه نباید ناراحت باشم. نمیدونستم میتونم بزرگ شم و بازم دلم نخواد برگردم. بزرگ شم و بازم دلم بگیره موقع برگشتن. که قرار باشه تا همیشه برگشتن ناراحتکننده بمونه.
توی جاده هر لحظه بیرون رو نگاه میکنم. انگار که بخوام همهچیزو ثبت کنم و نگه دارم توی ذهنم. یه بخشی از وجودم میمونه و از اول مسیر کش میاد. تا پیچهای هزارچم و سد سیاهبیشه کش میاد. تا هرجایی که رنگ و بوی شمال رو داره کش میاد و بعدش دیگه جا میمونه. من میمونم و یه حفرهی خالی و تونل شمارهی ۱۱ که وقتی به اون سمتش میرسی دیگه خبری از چیزهایی که این سمت بودن نیست.
همهچیز تغییر کرده. جاده عوض شده. مسیرهای جدیدی که باز شدهن، دیگه از تونل ۱۱ نمیگذرن. منم الان اون بچهی هفت سالهای نیستم که از فکر برگشت غصهی عالم بریزه تو دلم.
همهچیز عوض شده ولی یه چیزی هیچوقت تغییر نکرده؛ اینکه هیچوقت از برگشتن خوشم نمیاد.
امشب هم تو این شرایطم.
با این فرق که آسمون این جایی که هستم مِه گرفتهست، صبحها هوا خنک و مطبوعه و شبها سرده. شبها همهجا ساکته و گاهاً صدای جیرجیرکها یا پارس سگ از دوردستها میاد. باید بخاری برقی رو روشن کنی و قایم شی زیر پتو.
کل امروز بارون ریز ریز میبارید و صدای برخورد قطرهها به زمین، پسزمینهی روزمون بود.
چطوری دلم بیاد اینجا رو ول کنم؟ با کاردک هم نمیشه دیگه بلندم کرد.
Long live the girl moss. ✊?
Web3 platform that empowers users with seamless earning opportunities. Our mission is to make life changing rewards accessible to everyone in just minutes a day
Play🕹️: @realyescoinbot
Business: @advertize_support
Last updated 1 year, 8 months ago
Fast transfers & trading, send meme gifts 🎁 and earn 100x returns — fun and flexible crypto app!
Incubated & invested by Binance Labs
Https://grandjourney.io
Last updated 1 year, 8 months ago