اتاق؛

Description
چهار دیواریِ دارای سقف، خیمه. بیت، حجره، سرا، منزل.
پ.ن : ممنونم که کلماتِ بنده رو فقط فوروارد می‌فرمایید.
@ourspringnights
@cathysplacebot
Tags
hace 1 año, 7 meses

شب بخیر موجودات زیبا.

hace 1 año, 7 meses
hace 1 año, 7 meses

امروز نی‌نی بعد از اینکه صبحانه‌ش رو خورد، وایساد کنار من، یکم نگاهم کرد، بعد پرسید 'می‌خوای یکم بازی کنی؟' گفتم آره. چی بازی؟ گفت 'پیکان بازی.' تا اون موقع نمی‌دونستم پیکان بازی درواقع خواسته نیست، یک نیاز توی زندگی‌مه. به لطف نی‌نی تازه فهمیدم.

hace 1 año, 9 meses
hace 1 año, 9 meses

من اونی بودم که نمی‌دونست 'دلم تنگ شده.' چه معنایی می‌ده، و تو اونی بودی که مهارتش برای انتخاب کلمات، کمتر از خودم بود. آخرش هم نفهمیدم چطور تونستی یادم بدی این جمله، عاجزانه و تلخ‌ترین خلاصه‌ از "می‌خوام" های توی سرمه؛ 'می‌خوام ببینمش، می‌خوام اینجا باشه، می‌خوام باهاش حرف بزنم، می‌خوام واسه‌ش تعریف کنم امروز چی‌شد، می‌خوام دستش رو بگیرم، می‌خوام باهاش قدم بزنم، می‌خوام براش غذا بپزم، می‌خوام کنارش بشینم و سریال ببینم، می‌خوام اون آهنگی که دوستش دارم رو گوش بده، می‌خوام بهش بگم صبح‌بخیر و شب‌بخیر، می‌خوام رنگ موهام و لاک جدیدم رو نشونش بدم، می‌خوام اسمم رو با صدای اون بشنوم، می‌خوام براش کتاب بخونم، می‌خوام براش چای دم کنم، می‌خوام یک‌جا نشستن و توی فکر رفتنش رو ببینم، می‌خوام اینجا باشه. فقط اینجا باشه. حتا اگر هیچکدوم از این کارها، دیگه ممکن نیست.'

hace 1 año, 9 meses

صبح بخیر. دختر خوشگله رو به روی پنجره‌م همچین با نارنجی‌هاش تو باد می‌رقصه که بیا و ببین. هربار نگاهش می‌کنم خنده‌م می‌گیره. برق می‌زنه زیر نور خورشید، دستاش درازه اینوری. انگار می‌خواد منو از این چهاردیواری بکشه بیرون محکم بغلم کنه. بغل بغل. بنده‌ی بغل. بالای سرش هنوز خرمالو داره. قربونت برم پاییز که انقدر خوش‌رنگی.

hace 2 años

صبح بخیر. ?

hace 2 años

من یک لیست گنده‌ دارم از کی‌دراماهایی که دیدم. احساساتم بهشون رو با رسم قلبِ رنگی نشون دادم، کارکتر های فراموش نشدنی، بی‌ال‌ها، و نهایتا تاپ تِن‌ام رو هم نوشتم. هر از گاهی این ده تای اول تکون می‌خوره. مثلا وقتی کیمیای روح رو دیدیم بالافاصله چپوندمش اون وسط و نمی‌دونم چی رو برداشتم اصلا به جاش. الان، مووینگ (متحرک) تموم شد و باز اون ردیف تکون خورد. کارکتر کیم دوشیک اومد تو دسته‌ی به یادموندنی ها، و خود سریال، نهمین سریالِ ده‌تای اولم. دراز کشیدم کف اتاق، و به مامان می‌گم خیلی چسبید نه؟ آخرین بار کِی انقدر یه دراما رو با هیجان دیدیم؟ و با یه خنده‌ی رضایت‌بخش تایید می‌کنه. لذت بخش بود. خیلی.

hace 2 años

حرف‌های قشنگ میزنی، بیشتر حرف بزن. اصلا اگر به من بود همه دنیا رو میوت میکردم میکروفن رو میدادم دست تو میگفتم عزیزان لطفا توجه فرمایید، لارتن خانم میخواد صحبت کنه، قشنگ گوش کنین و نوت بردارین!☝️

hace 2 años

ممنونم که بازم با نوشته‌هات روزم رو نجات دادی.