گروگانگیران عاشق قدیم

Description
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

6 years, 1 month ago

?????? ??? ?? بسم الله الرحمن الرحيم پارت اول _خوب مینا کاری نداری کلاسم شروع شد _وای افرا من بیشتر از تو هیجان دارم یعنی ایندفعه چی کار می خواد بکنه _ ول کن تروخدا هیجانو با چه هی ای می نویسند ایندفعه اگر بخواد کاری انجام بده یه راست میرم حراست _دلت…

9 years, 1 month ago

همه وسیله هارو برداشتیمو رفتیم جلو در
بهار اومد ودرو باز کرد
گفت با تمام قوا بدویید

از راهرو رد شدیم
از اتاق پسرا
رفتیم تو اتاقی که بهارو ارش بودن
ارش رو تخت خوابیده بود گفتم بهار چیکارش کردی گفت بهش دوسه تا قرص خواب دادم
پسرا سریع دستو ماشو بستن
و رفتن شروع به گشتن کردن تا در خروجیو پیدا کنن
خیلی گشتن اما پیدا نکردن
اعصبانی و کلافه و خسته اومدن گفتن اینجا که در خروجی نداره
بهار گفت شما دنباله دره خروجی میگرشتید از اون نوقع چرا سوال نکردید
گفایم مگه تو میدونی
گفت یه شب که با ارش خیلی مهربون شده بودم اونم باهام مهربون بود
داشتم طبق نقشم که مثلا من از شماها بدم نیاد میش میرفتم که گفت اون احمقا اگه درست میگشتن در رو پیدا میکردن
پرسیدم در کجاس گفت تو اشپزخونه پشت یخچال
هنه دوییدم دوباره سمت خونه
بهار بین راه گفت ببخشید افرا ولی واسه اینکه از اینحا نجات پیدا کنیم باید اون نقشو بازی میکردم

وقای داشتی بهم نیگفتی نقش بازی کن یه دفعه این فکر به ذهنم رسید که چرا از الان شروع نکنم
وقتی دفعه اول منو برد تو اون اتاق فهمیدم که اتاق من دوربین و بلندگویه مجزا داره
به خاطر همین میدونستم که ارش داره حتما به حرفایه ما گوش میده
مجبور شدم بدون هماهنگی با شما خودم این کارو شروع کنم

رسیدیم به خونه مسرا یخچالو از جاش بیرون اوردن و درو پیدا کردن
قفله درو شکستن
و ما بلاخره رفتیم بیرون
دور تا دورمون زمین گندم زار بود تا جایی که چشم کار میکرد

بهار گفت پس اون عکسو اینجا گرفته بود زهرا ...

ما آزاد شده بودیم
مثله پرنده رها بودیم و انگار پر داشتیمو میتونستیم به تمام دنیا پرواز کنیم ...

پایان .

9 years, 1 month ago

اولش ترسیدم

فک کردم میخواد بزنتش

گفتم ارتین‌ کاری باهاش نداشته باش

ارتین همونجور که داشت میرفت گفت من دکترم کسیو نمیکشم
درمان میکنم

رفتو سره ارشو نگاه کرد
گفت سرت محکم که نخورد

گفت نه وقتی افتادم یه تیکه خرده سنگ رو زمین بود سرم کشیده شد رو اون

ارتین گفت خراش برداشته جزییه
حتی بخیه هم نمیخواد خودش خوب میشه
دسته ارشو بلند کردو گفت میتونی تکونش بدی

ارش یکم ناله کردو گفت درد میکنه اما اره تکونش میدم

یه دفعه دستشو از دست ارتین کشید بیرون
داد زد
زنیکه عوضی با بهاره من چیکار داشتی که اونجوری صدام کرد

گفتم بخدا کاری باهاش نداشتم
بلند شد بیاد سمتم
که ارتین هلش داد و دوباره افتاد رو زمین

نگاه پر از نفرتی به من کرد که چهار ستون بدنم لرزید

رفت بالا و بهارو برداشت و رفت بیرون

بازم چندروزی از بهار خبر نداشتیم
که یکی از روزا که من تو اتاقم دراز کشیده بودم

از بلندگویه اتاقم صدایه بهارو شنیدم
که یواش میگفت افرا
افرا
رفتم جلو بلندگو
گفتم بله
گفت هستی
گفتم اره بگو
گفت ببخشید که اونروز اونجوزی باهات حرف زدم حالا داستان داره برات تعریف میکنم
فقط به ارتین بگو که هر چی لوازم پزشکیو غیره داره جم کنه جوری که ارش از دوربینا نبینه
توام اب و خوراکی بردار
من باید برم
فعلا ارش میاد الانا دیگه ‌...

رفتم سریع موصوع رو با ارتین در میون گذاشتم
ارتین گفت فعلا چیزی به سوده وپرهام نگو تا ببینیم واقعا حرفایه بهار حقیقت داره یا نه
ارتین وسیله های پزشکیشو جم کرد
منم یکم اب و خوراک این چیزا برداشتم
که یه دفعه دیدم بهار از بلندگو گفت بچه ها بیاید جلو در ...

9 years, 1 month ago

یا اون سوده
همتون لنگه همید
حالام اینجا واینستا
برو بیرون از اتاقه من
من تحمله این همه دورویی و دروغ ودغلو ندارم

ارش اگه هر کاری کرد واسه نگه داشتنه عشقش بود
اما شما جی از یه زدو خورد سواستفاده کردید تا زندگیه این دوتارو بهم بزنید

لابد زهرا وقتی رفت ترکیه تازه فهمید ارش چقد دوسش داشته و چه کسیو از دست داده که خودکشی کرد

شماها باعثش شدید
یه دفعه داد زد ارش بیا منو ببر من تحمل اینا رو ندارم

از اتاقش رفتم بیرون
اون بهاره مهربونه دلسوز
اون بهاریکه تا فهمید ارش چکارایی که نکرده از غصه داشت میمرد الان چرا اینجوری شده

یعنی با یه بغلو نوازش ارش بهار از این رو به اون رو شد

یعدفه در خونه باز شد و ارش مثله دیوونه ها وارد شد

جانم عزیزم دارم میام
بدو بدو داشت میومد بالا تا جشمش به من خورد حمله ورشد سمتم
جا خالی دادم و خورد تو در
دوباره دویید دنبالم از پلها نمیدونم با چه سرعتی داشتم میومدم پایین که چندتا پله رو ندیدم و سر خوردم داشتم نیوفتادم که یه دستی از پشت لباسمو گرفت که مانع از افتادنم شد و ارتین از جلو منو گرفته بود

برگشتم عقبو نگاه کردم
ارش افتاده بود رو پله ها و دستش به لباسه من بود لباسمو ول کرد
تمام دستش تا ارنجش و سرش خونی شده بود
خودمو تو بغله ارتین قایم کردم
مثله بچه ها
ارتین منو گذاشت رو کاناپه و رفت سمت ارش ...

9 years, 1 month ago

بلاخره وقتی بفهمه یه کاری میکنه دیگه دست رو دست نمیداره

یه دفعه بهار دستشو گذاشت رو گوششو جیغ داد و گفت
مگه نمیگم من میخوام با ارش زندگی کنم چرا هی اصرار میکنی

من نمیخوام مثله زهرا بهش خیانت کنم
چقد بدی ببینه از همه گناه داره
به خاطر همینه که نگاهش به همه بد شده دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه
افرا برو بیرون دست از سرم بردار

یکه خورده بودم
این همون بهاره
طیه دو سه روز چقد عوض شده
اینکه میگفت از ارش متنفره

همونیه که میخواست سر به تنه ارش نباشه

به خودم که اومدم دیدم از رو تختش بلند شدمو فقط دارم نگاش میکنم

گفت چیه چرا نگام میکنی
من نمیخوام کمکت کنم
ولم کن دست از سرم بردار
من میخوام پیشه ارش بمونم
میدونی عشق چیه
عاشقی چیه
تا حالا عاشق شدی

نه !

مگه همچین ادمی که فقط قصد سواستفاده از بقیه رو داره تا به اهدافش برسه
اصلا دل داره که بخواد عاشق کسی بشه
دلم برا ارتین میسوزه که همچین موجودی گیرش افتاده

هرچند لابد اونم مثله خودته که باعث این شد که فکر طلاقو بندازه تو سره زهرا
تا زهرا طلاق بگیره یا اون پرهام که فراریش داد ترکیه ...

9 years, 1 month ago

افرا حتی چندبار از خواب پریدم
اومد کنارم رو تخت خوابید بوسم کرد بغلم کرد

گفت چیزی نیست عزیزم
دستشو گذاشت رو شکمم شکممو نوازش کرد
با بچمون درد و ول میکرد
ارش خیلی آدم بدبختیه
شاید اگه زهرا با اون پسره حرف نمیزد اصلا به این روز نمیوفتاد

اینجوری که میگفت ارش جونشو هم واسه زهرا میداد

اما زهرا باهاش بد تا کرد
من اونجوری نیستم

ارش نمیخواست منو بیاره
دیگه اینجا
میخواست همون جا باهام زندگی کنیم
اما من ازش خواستم که منو بیاره تا پیشه شما باشم

کلی دعوام کرد گفت اونا بهت رسیدگی نمیکنن
ولی بازم من اصرار کردم

گفتم بهار تو چت شده
تورو خدا به خودت بیا
ارش قاتله
قاتله سه نفر زهرا بچش و اون پسر همسایشون

چطوری میتونی به یه قاتل اعتماد کنی

الان کارش گیره بهار که باهات خوب رفتار میکنه

بهار تورو خدا خودتو بزن به مریضی برو با دکتره در میون بذار که مارو اینجا گروگان گرفته
بره و به پلیس بگه ...

9 years, 1 month ago

اما تو فرق داری تو بچه اون تو شکمته

هر میکنه که بچشو اینسری از دست نده

بهار گفت اخه تهدیدم کرد
گفت اینسری ببینم چیزی نخوردی
خودم میکشمت

گفتم تا بچش تو شکمته کاری باهات نداره خیالت راحت
راستی سوده حاملس...

بهار
اخی عزیزم
الهی بلاخره اونم مادر شد
سرشو انداخت پایین
ولی کاش نمیشد

البته اونو پرهام هم دیگه رو میخوان
پرهام ولش نمیکنه

پرهام سره حرفش میمونه
نه مثله ارش که اولش
کلی خوب بود
که منو عاشقه خودش کرد
جوری که تسلیمش شدم

بعد که به هدفش رسید به یه ادم جانی تبدیل شد
افرا دلم میخواد بمیرم
من امیدی ندارم به فرار
به ازاد شدن از اینجا

بابام اگه بفهمه نن چیکار کردم خودش منو میکشه
اگه نکشه هم تا اخره عمرم زندانیم میکنه تو خونه

پس این زندان با اون زندان چه فرقی میکنه
شاید اگه اینجا باشم
ارش بداره بچمو بزرگ کنم

افرا این چندروز ارش باهام مهربون بود
خیلی بهم رسیدگی میکرد

شبا زیره پام مبخوابید
لم ارشو دارم
فقط باید باهاش مهربون باشی
اونوقته که جونشم میده

افرا من دلم نمیخواد بیام از اینجا بیرون ...

9 years, 1 month ago

از اونجا با ما حرف میزنه
تو اون یکی اتاقش یه عکس بزرگ یه دختری که تو یه دشت بود انگار پشتش پر از گندم بود عکسش سیاه و سفید بود موهایه دختره باز بود و
طلایی رنگ
دختر جذابی بود
حالت بنر بود که به یه طرف دیوار اتاق چسبونده بودو طرف دیگش تخت و کتاب خونه این چیزا بود

منو برد رو اون تخته خوابوند
یه دکتری رو هم خبر کرده بود که به من رسیدگی کنه

خودشم همش بالا سرم بود
انگار با پسره دوست بود
بهش میگفت امیر حالش چطوره اونم
میگفت حاملس دیگه رسیدگی میخواد
چندروزی که اونجا بودم هرروز میومد سر میزد
چند بار خواستم بهش بگم که این مارو دزدیه که ارش سر رسید

اصلا منو با دکتره تنها نمیذاشت
با اون شناختی هم که من ازش پی ا کردم
میترسیدم با دکتره حرف بزنم
مثله زهرا بهم شک کنه و شکنجم بده
اخه اونجا تنها بودم

گفتم زهرا تنها راه نجات ما همون دکترس

بهار کفت ولی من از ارش میترسم
گفتم چاره ای نیست

اگه من خودمو بزنم به حال بدی
حتی ارش نگاهمم نمیکنه

چون براش مهم نیستم
از خداشه که بلایی سره منو بچم بیاد
همینطور سوده ...

9 years, 1 month ago

با تعجب رو به ارتین گفتم تا هزار کیلومتری

ارتین گفت نه گفت تا صد کیلومتری

گفتم مگه فرقی داره
مگه ما کجاییم
مگه میشه

چندروز گذشت ارش بهارو اورد
و برد تو اتاقشو رفت

رفتم سروقت بهار بغلش کردم
عزیزم حالت خوبه
بهار رنگ به رخسارش اومده بود
سری تکون داد
گفتم ادیتت که نکرد
گفت نه
پرسیدم از اینجا داشتی میرفتی بیرون راهی برای فرار پیدا نکردی

گفت راه فرار که پیدا نکردم
ارش که منو از اینجا برد بیرون

از یه راهرویی رد شدیم
که به سه تا اتاق میرسید

راهو دوباره ادامه دادیم تا اینکه به یه اتاق مجزا رسیدیم
مثله یه سوییت کوچیک بود

که همه چی داشت
اشپزخونه و سریوس بهداشتی دو تا اتاق

یکی از اتاقا اتاقی بود که بلندگو توش بود ...

9 years, 1 month ago

پارت های آخر رمان گروگانگیران عاشق????

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••