کلاغ

Description
࣪ ⋆ 𓄿 。
We recommend to visit

Official Telegram Channel of Amir Sowlo

instagram : instagram.com/sowlo.official
Youtube : youtube.com/@AmirSowlo

Connection : @asowllo

Last updated 8 months, 2 weeks ago

[This Channel is not intended to violate any condition of use. Copyright Disclaimer Under Section 107 of Copyright Act 1976, allowance is made for "fair use" for purposes such as criticism, comment, news reporting, teaching, scholarship, and research.]

Last updated 1 year, 1 month ago

Maqsadimiz Mashxurlik emas❌
Yuraklarni zabt etish❤️‍??

Reklama: @moodrek?

Last updated 11 months, 1 week ago

2 months, 1 week ago

من تو را گوش می‌دهم. من صدای تو را به‌جای لیوان آب بالای سرم می‌گذارم.

2 months, 1 week ago

چطور می‌توانم این رنج را از صورت تو بردارم؟
تو که حتی وزن فرشته‌های روی شانه‌هایت تو را می‌آزرد.

2 months, 1 week ago

آرزو کردم دست‌های بیشتری برای نوازش‌کردن داشتم.

2 months, 1 week ago

و ما، همه، زندانی مفاهیم خویشیم.

2 months, 1 week ago

تو ققنوسی؛ از خاکستر سیگار هم میتوانی برخیزی.
نمیترسم دودت کنند.

2 months, 2 weeks ago

تصمیم گرفتم خاطرات انسان مورد‌علاقه‌ام را بنویسم تا تصور کنم زمان رخ‌دادنشان من هم آن‌جا بودم.

5 months ago

جویدن بوم نقاشی.

روح درخت‌ها دارد از تن‌شان بیرون می‌آید. مال من هم. تازگی‌ها فقط ادای خودم بودن را درآورده‌ام.
طوفانی آمده تاریخ را بر هم زده و جای همه‌چیز را عوض کرده‌است. از صدای باد میان شاخه‌ها میخکوب می‌شوم و قادر نیستم حرکتی کنم. نمی‌خواهم ذره‌ای از خودم فاصله گیرم. وزش باد گاه خاطره‌ای برمی‌انگیزد و گاه خاطره‌ای را همراه خود می‌برد.
می‌گویندم: باید دور شوی از این طوفان، می‌تواند کشنده باشد. باورم نمی‌شود. یا اهمیتی نمی‌دهم، چون لذتش بیشتر از آن است که بخواهم ترکش کنم.

یک اثر وقتی تمام می‌شود که هنرمند در برابرش به تنهایی مطلق رسیده باشد؛ یک رابطه نیز. دوستان را از آن‌جایی تشخیص می‌دادم که نمی‌گذاشتند تنها بمانم، بی‌وقفه به تنهایی من روشنایی می‌بخشیدند. اینک لحظه‌ای از نگاه کردن بهشان غفلت می‌کنم و ناپدید شده‌اند، تیره گشته‌اند.
من در برابر کسانی که دوستشان دارم نقاش هستم در مقابل بوم. تردید دارم. مدام می‌خواهم چیزی را اصلاح کنم، رنگی را عوض کنم و لحظه‌ی تنهایی را به تعویق بیندازم.
سوال‌هایی از خودم می‌پرسم که از فهمیدن جوابشان واهمه دارم؛ پس همه‌جا تظاهر می‌کنم تا هیچ‌جا با حقیقت روبه‌رو نشوم. سخت به بهانه‌هایم آویخته‌ام اما اندیشه‌ نمی‌تواند به معجزه متوسل شود و آرام بر جای نشیند. در انتها تمام نتیجه‌گیری‌ها منطقی از آب درمی‌آیند.

یک‌دفعه به خودم می‌آیم و می‌بینم نشسته‌ام انار دانه می‌کنم برای آن‌هایی که دوستشان دارم و باید بس کنم، چون نقاشی کردن را خیلی وقت است کنار گذاشته‌ام.

6 months, 2 weeks ago

تماشای شیب

کتابی را یک ساعت پیش تمام کردم و حالا برگشته‌ام به هجده صفحه قبل از پایانش، بخاطر جملاتی که زیرشان خط کشیده‌ام. آرزو می‌کنم می‌توانستم در همان صفحه باقی بمانم.
این روزها انگار درون ظرف کوچکی حبسم و در بیابان رها شده‌ام. به هیچ چیزی مبتلا نیستم، دهه‌ی گذشته را صرف این کردم که نکبت اطرافم را مثل پولک از خودم جدا کنم ولی دیگر نمی‌دانم باید چه کار کنم. شبیه یک ذره‌ی کوچک نمک یا شکر شده‌ام که آرام‌آرام حل می‌شود و کسی حتی یادش نمی‌ماند وجود داشته است؛ تنها کمی شوری یا شیرینی حس می‌کنند و تمام.
احساس دورافتادگی می‌کنم، دارم از دلتنگی می‌میرم و نمی‌دانم چگونه ذره‌ای رفعش کنم. راستش گاهی پشیمان می‌شوم که چرا پولک‌های به آن خوبی را از خودم جدا کردم. غول‌‌ چراغ‌ جادویی شده‌ام که شرش به کسی نمی‌رسد. دست‌کم کاش کسی لمسم کند و بخواهد آرزویی را برآورده کنم.

8 months, 3 weeks ago

می‌خواستم به عشق باور داشته باشم اما بهانه‌هایم بسیار بیشتر از عشق بود.

امروز یکی از زیباترین مخلوقاتی که می‌توانستم ببینم از کنارم رد شد، با لباس و عینک سبز. همه‌ چیز برنامه‌ریزی شده بود تا یک درخت سبز متحرک باشد. تقریباً یک قدم مانده بود تا به عقب برگردم و باورش کنم. طوری به سمتش کشیده می‌شدم گویی واقعاً درختی‌ست که می‌خواهد از رازهای زمین برایم بگوید. زیادی ترسیده بودم و تنها چیز توی ذهنم این بود که دیگر نمی‌توانم به انسانی آمیخته شوم. هر وقت موجود زیبایی را ملاقات می‌کنم به طرز وسواس‌گونه‌ای اول از همین جلوگیری می‌کنم و تصور می‌کنم صرفاً وجود نداشته است. به خودم که آمدم داشتم در مسیر مخالفش می‌دویدم. گریه‌ام گرفت که قرار است انقدر همه‌ چیز را از دست بدهم. چنان احساس تنهایی و عدم تعلقی کردم که می‌خواستم برگردم و توی صورتش فریاد بزنم: لطفاً همینقدر که ناگهانی رخ دادی ناگهانی هم همه‌ چیز را درست کن.

9 months, 3 weeks ago

سفیدی نقطه‌وار

همچو ماه با لبه‌هایت شب را می‌خراشی
لذتی توام با آسودگی در دلم حس می‌کنم
تا این بهار انتظارت را کشیده‌ام که همه چیز را زنده‌ کنی
گل‌فروش به من می‌گوید:
"برای عشق یک شاخه گل بخر"
عزیزم!
تو ستودنی‌تر از آنی که موجودی ساده باشی
روشنایی‌ات را بر من و دیگران بتاب
هر آنچه باعث گرفتاری روحم می‌شود از میان بردار
و با ترانه‌های غمگینت صدایم کن
می‌خواهم با کلمات و حرف‌های تو زندگی را پیش ببرم

We recommend to visit

Official Telegram Channel of Amir Sowlo

instagram : instagram.com/sowlo.official
Youtube : youtube.com/@AmirSowlo

Connection : @asowllo

Last updated 8 months, 2 weeks ago

[This Channel is not intended to violate any condition of use. Copyright Disclaimer Under Section 107 of Copyright Act 1976, allowance is made for "fair use" for purposes such as criticism, comment, news reporting, teaching, scholarship, and research.]

Last updated 1 year, 1 month ago

Maqsadimiz Mashxurlik emas❌
Yuraklarni zabt etish❤️‍??

Reklama: @moodrek?

Last updated 11 months, 1 week ago